94- ميان‌بری به نام انسان (2)

گاه كه در حل مشكلات زندگي روزمره خود فرو مي‌مانم و «كم مي‌آورم»، از خود مي‌پرسم كه افرادي كه بار هستي را بر دوش مي‌گيرند و دغدغه‌هاي آنان، بسيار جهاني‌تر و غيرشخصي‌تر است، چگونه مي‌زيند و خرد نمي‌شوند؟ هرچه آگاه‌تر باشي، بيشتر مسوول مي‌شوي.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خدايا! يك امانت كوچك كه يك آدم ديگر به من مي‌دهد، زير بار نگهداريش تا مي‌شوم، تو را چگونه به امانت در خود نگاه دارم!

 

مسووليت!

آسمان بار امانت نتوانست كشيد

قرعه فال به نام من ديوانه زدند

 

«و به ياد آر كه خداوند به فرشتگان گفت مي‌خواهم در زمين جانشيني قرار دهم ... و به او همه اسماء را آموخت ... و بر فرشتگان عرضه كرد ...!»  (سوره بقره، آيه 30 به بعد)

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدري زاده - مقالات

سلام . احسنت بر شما . صادقانه می نويسی هر چند برخی را خوش نيايد . خدا در درون انسانهاست .

pat &mat

سلام مرسی از کامنت ، به نکته های جالبی اشاره کردید .اول اینکه ما دو تا واقعا مثل پت ومت هستیم ،و دوم اینکه برای موزیک خیلی تلاش کردیم حتی سایت پت و مت رو پیدا کردیم و براشون ایمیل فرستادیم که موزیکشون رو برامون بفرستن ولی فعلا که خبری نشد.شما اگه کمکمون کنید در این مورد واقعا پت و مت رو خوشحال میکنید.

mona

شما هر جور دوست داری فکر کن ........... به هر حال ما یه کم متفاوت زندگی رو می بینیم.... فعلا امانتی شمارو میذاریم تا دوباره تشریف بیارید.....

صلح

سال‎‎های اصلاحات دوم خردادی از نظر زمانی کوتاه بودند، شش يا هفت سال، کمی بيش‎‎تر، کمی کم‎‎تر، فرقی نمی‎‎کند، اما اين سال‎‎ها مانند هر سالی که جمهوری اسلامی از سر گذرانده هر يک قرنی برای مردم ايران به درازا کشيدند. زيرا در اين سال‎‎‎ها مانند تمام سال‎‎‎های جمهوری اسلامی حق کارگر پايمال شد و حق تشکل مستقل نيافت، زن کماکان نيمه‎‎‎‎انسان محسوب شد، جوان بی‎‎‎‎آينده و محروم از جنب و جوش و شادی باقی ماند، معلم فقيرتر شد و سرکوب گشت، روزنامه بسته شد، مخالف سياسی سلاخی شد، وکيل خانواده‎‎‎‎اش زندانی شد، دانشجوی معترض در سياهچال شد تا ديگر پيراهن خونين دوستش را بردست نگيرد، دست‎‎‎‎ها قطع شد، سرها بر دار رفت و ... (می‎‎‎‎توان سطرها و خط‎‎‎‎ها ادامه داد اين مصايب را)، خلاصه اين که در سال‎‎‎‎های اصلاحات دوم خردادی جمهوری اسلامی طالبانی بر جای ماند ...

بهرنگ

(امروز سیب را نوعی دیگر بوسیدم! و برای همه ی خاطره ها از صدای تو نوعی دیگر حرف زدم، کاش که احساسمان هم بلوری می شدآنوقت نور تماشایی بود!) .........پاينده باشی

داداشی

آسمان بار امانت نتوانست کشيد...کائنات دست به يکی کرد بار انداختن گردن ما!!

natureman

با سلام و آرزوی سلامتی! احساس مسئولیت شاید مشکلاتی داشته باشد ولی لذتبخش نیز هست ، زندگی را انسانهای بزرگ نمیسازند ، قطره قطره جمع گردد - وانگهی دریا شود و شما نیز بی شک جزئی از این دریا هستید . در مورد دو یادداشت قبلی تحت عنوانهای "..باد شرطه .." و " این کودک " بنظرم آگاهی اولین قدم بسوی عمل و تجربه است ، ضمنأ معضلاتی همچون فقر ، ... و مسائلی اجتماعی و جهانی است و راه حل شخصی ندارد و در این موارد اصلاح سیستم و جامعه مقدم است ، در حال حاضر هم در گوشه و کنار دنیا انسانهای زیادی هستند که احساس شما را دارند و برای بسامان کردن اینگونه ناهنجاریهای غیر انسانی تلاش میکنند بنظرم اصلی ترین کار میباید تلاش در جهت محدود کردن دامنه منافع فردی انسانها و توجه به نیازهای کل جامعه بشری بدون هیچگونه تبعیض و سعی در ساختن جهانی انسانی تر و پاکتر و نه لزومأ مدرنتر باشد ، به امید موفقیت شما .

الف-ر

به نظر من انسان بيش از همه در مقابل خودش مسئوله.اگر پيش از انكه خودش را بشناسد و مسئوليت در مقابل خودش را به انجام برساند و ان اسماء را در خودش تا حدي به ظهور بر ساند، اقدام به كاري در جهت منافع عمومي وبشريت كند خيلي نمي تواند مثمر ثمر باشد.

Hamidiyan

سلام، خسته نباشيد وبلاگ خوبی دارین .به ما هم سر بزنید