197- نون و قلم

1- چندبار چیزهایی نوشتم که از مادر همسرم (پدرش سال‌هاست فوت کرده) و پدر و مادر خودم به عنوان معلم‌هایی بسیار بزرگ تشکر کنم. آخرش هم اون چیزی که می‌خواستم نشد. پاکش کردم.

تنها چیزی که هست اینه که نمی‌دونم خودم می‌تونم یکروزی مثل اونا با سختی‌های زندگی بجنگم و باز، اهل نون حلال‌خوردن و درست زندگی‌کردن و خدمت به خلق باشم باشم یا نه. بگذریم.

2- یک لحظاتی هست که افرادی بهت درس می‌دن که اصلا فکرش رو هم نمی‌کنی. مثلا کودکی که از غذای خودش می‌گذره و به دهن کودکی دیگه غذا می‌ذاره. در جامعه‌ای که ممکنه تو و لقمه رو با هم قورت بدن!

3- کنار یک بزرگراه زیر گرما ایستادی. خارج از ایران. در کشوری دیگه. کسی تو رو نمی‌شناسه. یک ماشین درست و حسابی جلوت می‌ایسته و صرفا به دلیل این که به یک انسان دیگه کمکت کنه سوارت می‌کنه و مسیرش رو هم عوض می‌کنه که تو رو برسونه و تو فکر می‌کنی اگر همین اندازه مایه‌دار بودی و در بزرگراهی با سرعت می‌رفتی، رهگذر کنار خیابون رو از روی انسانیت سوار می‌کردی؟

4- غروبه و وقت نماز. تو هم توی شلوغی شهر. توی ذهنت بهانه زیاده که الان نماز نخونی. یک کارگر ساختمون کنار خیابون روی زمین، خاضعانه نماز می‌خونه.

5- روزنامه رو باز می‌کنی. می‌بینی که عجب! یک زنی که شوهرش رفتگر بوده و از کارافتاده، به جای شوهرش داره رفتگری می‌کنه که دست پیش کس و ناکس دراز نکنن. از خودت شرمت می‌‌آد.

6- خداوند هرکسی رو معلم نمی‌کنه. عظمتی است در این امر آموزش که هروقت بهش فکر می‌کنم تکون می‌خورم. اصلا بدون آموختن و آموزاندن، این دنیا به چه دردی می‌خورد؟

7- دیروز، روز معلم بود. نه معلم زیاده و نه شاگرد. بر اهلش مبارک باشه.

 

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الف-ر

سلام ،احوال شما؟خوب هستيد؟همسرتان چطورند؟روزتان مبارک و سلام برسانيد.

سينرژی

سلام٬ برای هر کس در زندگی این فرصت پیش آمده که معلمي واقعی را ببيند. هيج وقت فراموش نمی کنم. انتهای سال سوم دبيرستان قرار شد دبيرستان دولتی ما ديگر نظام قديم نداشته باشد و با زحمت يکی از معلمان به يک دبيرستان غير انتفاعی رفتيم. آن مرد کارهايی برای ما انجام می‌داد که پذيرفتن آن غير قابل باور است. به عنوان مثال٬ سالهای بعد به طور اتفاقی فهمیدم که در آن سال برای اينکه خانواده يکی از دانش‌آموزان توان پرداخت شهريه مدرسه را نداشت٬ او بعد از ظهرها در بيرون مدرسه تدريس خصوصی می کرد و هزينه تحصیل او را بدون اينکه کسی متوجه شود٬ پرداخت می‌نمود. خوشحالم که هنوز افتخار آشنايی با اين معلم والا را دارم.

ليلا

سلام.حالتون خوبه؟همسر گرامی خوب هستند؟روز معلم برای شما و همه کسانی که مثل آدمهای نوشته شما معلمان بزرگی هستند مبارک باشه.پايدار باشيد

رضا

سلام کاش می شد تک تک معلمای خودم رو از اول تا آخر یکجا جمع کنم و تمام خاطرات با اونا بودن رو زنده کنم و بگم به همتون ارادت دارم. ولی افسوس که نمیشه! به همشون و همه معلمای روزگار تبریک می گم.

سعید

سلام علی جان خوبی؟ شرمنده که خیلی وقته بهت سر نزدم و از احوالت بی خبرم و اگر سر زدم فرصت کامنت نشده و آفلاین خوندم. بابت تبریک تولد و سال نو و روز معلم هم بی نهایت ممنونم. نمی دونم اهلش هستم یانه . به هر حال بزودی از این کسوت خارج می شم و ناچار می چسبم به زندگی و درگیری هاش. هنوز سر حرفم هستم . (دعوت ام رو می گم). شاد و موفق و سربلند باشی.

سعید

راستی به خانم بچه ها سلام برسون.