205- بانگ نای

یک جایی در فیلم «گوزن‌ها» هست که «سید» – کسی که سابقا یلی بوده و حالا یک هروئینی بدبخت بیش نیست- به «قدرت» – همکلاسی قدیم که سید الگو و مراد و مبصرش بوده و هست- می‌گوید: «هروقت گریه می‌کنم به خودم امیدوار می‌شم و می‌فهمم که هنوز هستم ...»

 

*

 

شخصا گریستن را یکی از ویژگی‌های بزرگ انسان می‌دانم. گریستن خوب و سازنده، نه آنکه بر مشکلات و دردهای حقیر خود گریه کنی ... گریستن‌های خوب. گریستن‌هایی که از صدها خنده سکرآورتر و شادی‌بخش‌تر است. عمیق است. گریستن‌هایی که باید پنهان شوند. خنده را می‌شود با هرکسی شریک شد. گریه بازاری هم داریم. جلوی همه. اما این نوع گریه حسابش جداست. خاص است. با منت می‌آید. بیاید نمی‌خواهی ترکت کند، می‌خواهی همین طور هق بزنی، نفست را بگیرد، بلرزاندت، ولی شاهد هرجایی هم نیست. خیلی باید خرجش کنی تا بیاید ... گمان می‌کنم اشکی که از چشمی سرازیر می‌شود ارزشی عجیب دارد. به گونه‌ای دارد شهادت می‌دهد که اینجا «انسانی» هست، یا باید باشد، می‌تواند باشد،‌ شاید باشد ...

 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یو بی

اشگ پنهانی! داغ و سوزانه می سوزونه ولی سبکت ميکنه. اشک ميريزی پس هنوز هستی

مريم

يه سوال جالب: شما کوشين بی زحمت؟

نارسيس

همه حرفا در مورد گريه و ... قبول لطفا ولی گريه نکن خودت لطفا. بهتره که! لطفا! ضمنا کم کم دوباره بنويسی بد نيست. نگران می شه آدم.

ن ب

وبلاگ خوبی است.

میثم

سلام اکبر جان! چرا انقدر دير به دير مي نويسي؟ نوشته ات منو ياد يکي از قشنگ ترين نوع گريه ها انداخت: حديث عشق چه حاجت که بر زبان آري به آب ديده خونين نوشته صورت حال

آرمان

سلام من از طريق لينک شما در وبلاگ در برابر باد آشنا شدم. از مطالبتون خوشم اومد و به شما لينک دادم. تبريک می گم بهتون تا بعد.

محمد

حضورت٬ داره حضور حاضر غايب ميشه! تو هم دلت جای ديگره؟

از سرزمينهای دور

آقا من جدی جدی دارم نگران ميشم. هر کی از اکبر خبر داره٬ به ما هم يه ندا بده لطفا.