480- رمضانیات (4)، خلوت

شاید بهتر باشد که گاهی خودت را در اتاقی خالی از هر چیز، برای ساعتی حبس کنی. بی‌آن‌که با پخش آهنگی، گوشَت را مشغول کنی و با دیدن فیلمی و کتابی چشمت را و با گفتگو، زبانت را.
خودت باشی و خودت.
 ببین چقدر می‌توانی خود را تحمل کنی؟ چقدر توان رویارویی با خودت را داری؟ چقدر با سکوت، می‌توانی کنار ببایی؟ و به نظر من، در همین نقطه یکی از بزرگترین هراس‌ها به سراغ بیشتر آدمیان می‌آید. هراس از رویارویی با خود. هرچه این خود، تهی‌تر  و فقیرتر باشد، این وحشت بیشتر است و هرچه این خود، غنی‌تر و متعالی‌تر باشد، این خلوت دلچسب‌تر و زیباتر است.
*
متعالی‌ترین و عمیق‌ترین دستاوردهای بشری، حاصل خلوت‌های بزرگند. چله‌نشینی‌های موسی و مسیح و مصطفا، تاملات و خلوت‌های بزرگان موسیقی و هنر و ادبیات، مرارت‌های بی‌وقفه‌ی دانشمندان و فلاسفه و مخترعان در تمرکز مداوم‌شان بر کشف جنبه‌ای از حقیقت و دانش، ، ریاضت‌های و مراقبه‌های بنیانگذاران یوگا و ذن و هنرهای رزمی مشرق‌زمین ...
*
در خلوت و سکوت، آدمی پنجره‌ای رو به خودش می‌گشاید و در گذر زمان، با خود بی‌نهایت خویش می‌تواند ارتباط برقرار کند. یک سو، این جسم کوچک و آن سو، بی‌نهایتِ هستی. مساله البته لزوما ربطی به یکتاپرستی ندارد. کرامات مرتاضان و کاهنان (مانند شَمَن‌ها) که قدرت ارتباط با طبیعت و ماوراء طبیعت و شفابخشی دارند، نشانگر این است که آدمی به هرحال با کمی سخت‌گیری بر نفس خود قادر به بارورکردن بسیاری استعدادهاست، ولی ادیانی مانند اسلام، تاکید دارند که این سخت‌گیری باید به شیوه‌ای «شرعی» انجام شود که شخص، به بیراهه کشیده نشود ...
*
به گمان من، یکی از بزرگترین بلاهایی که شاید در چند دهه‌ی اخیر، به‌ویژه با گسترش رسانه‌ها، بر سر آدمی آمده این است که او از خودش دور شده. یکربع نمی‌توانی خودت را تحمل کنی. فراموش کرده‌ای چگونه ممکن است تنها بود؟ دائم وزوز آهنگی در گوش و حرکات مداوم تصاویر از جلوی چشم و چرخش بی‌وقفه و بیهوده زبان در دهان ...
و روزمرگی
و هیاهو
و بیهودگی
و فراموشی!

/ 3 نظر / 4 بازدید
مهتا

سلام امروز یه کار از مجید اخشابی شنیدم که شعرش فوق العاده بود.اونجا که می گفت: دنیا یک روزنامه س با تیتری بهاری که یه شب تو ایستگاه اونو جا میذاری ... خلوت با خود خوبه به شرطی که غم دنیا بزاره وگرنه خداییش هیچکی با خودش مشکلی نداره.کیه که خودش خودشو تایید نکنه.حس ارزونی نیست.

مهتا

ولی از نظر من نارضایتی درونی از خود و تمایل به ایده آلها از نوع معنویش میتونه منجر به همون خلوتی بشه که مد نظر شماست.همونی که پیامبر با خودش و خدا داشت. منظور من اینه که برای منم زیاد پیش میاد که میخوام برم سراغ اون حس و کار روی نفس و فکر کردن به رازهای خلقت و وجود انسان .اما همونطور که خودتونم بارها گفتید و حق رو هم به فرد دادید موانع زیادی تو زندگی دنیوی هست که نمیزاره رو مسائل اصلی تمرکز کرد و خرده ای ازاین بابت نباید بر ما گرفت. وقتی درگیری حواس پنجگانه زیاده نمیشه بهش بی توجه بود.کاش میشد به قدرتی رسید که همه ی درگیریهای دنیوی رو وسیله ای برای همون خلوت با خود دونست .اما خیلی سخته.مخصوصا وقتی پای آبرو یا مریضی خانواده در میون باشه که اصلا نمیشه دنیا رو رها کرد. به عقیده ی من خدا خودش باید نمره دهی شو با توجه زمونه های مختلف تنظیم کنه و ازین بابت به ما خرده نگیره.چون این خودشه که مارو تو این دنیای پر از هیاهو و بیهودگی و فراموشی شناور کرده.

منصوره

بی برو برگرد حرفاتونو قبول دارم.بارها خودم رو به نحوی سرگرم کردم تا در تنهایی مجبور نشم به خودم فکر کنم[ناراحت]