656- همه‌چیز را همگان دانند

همکاری که برای سفری به اتریش رفته بود تعریف می‌کرد که سر یک چهارراه خواستم یک پلیس را اذیت کنم. از او درباره‌ی چراغ‌های سبز و زرد و قرمز و کاربرد آنها سوال کردم. آن پلیس هم خیلی مودبانه ده دقیقه برایم صحبت کرد و نکاتی گفت که حقیقتا نمی‌دانستم. آخر صحبت به دنبال کلمه‌ی مناسبی در حد «دمت گرم و چاکرتیم» می‌گشتم که به او بگویم و نهایتا گفتم «تنک یو». آن پلیس هم فقط گفت: «دتز مای جاب!». بعد اضافه کرد که جرات نمی‌کنم چنین سوالی را از یک شخص مشابه در ایران بپرسم!

شوخی به کنار، یکی از ویژگی‌های ما ایرانیان –مردمان دیگر را نمی‌دانم-  این است که گمان می‌کنیم همه باید در زمینه‌ای که شغل  ماست، متخصص باشند. معمولا اگر از یک نانوا، قصاب، مغازه‌دار، نقاش، شیرینی‌فروش، مهندس، پزشک، پرستار، بقال، مامور شهرداری، متصدی مخابرات، داروخانه‌چی، مسوول آزمایشگاه ... سوالی بپرسید که در حوزه‌ی تخصص آن شخص باشد، طوری پاسخ می‌دهد که معنیش این است که چرا این سوال بدیهی را پرسیده‌ایم و چطور جوابش را نمی‌دانیم؟ و مگر می‌شود کسی نداند؟ و  این را که همه می‌دانند!

/ 3 نظر / 4 بازدید
سعید

و شما می دونی چرا جوری پاسخ می دن که فکر کنی سوالت بدیهی و پیش پا افتاده بوده؟ چون جوابی ندارن بدن.

سید جواد

سلام جالب بود برادر

مهتا

یه دلیلش اینه که طرف مقابل هیچوقت اعتراف نمیکنه که تو رشته ی تخصصی دیگران سررشته ای نداره. اینه که پیش فرض قضیه میشه همه چیزدونیه همه. (خلقت مرغ و تخم مرغ):)