519- این مردان خسته‌کننده!

گاهی دلم برای جمع‌های پرانرژی خودمان در دوران دانشگاه و کار در گروه‌های علمی و هنری ... که  می‌شد ساعت‌ها حرف زد و حرف شنید و خسته نشد تنگ می‌شود. ولی همین که آن جوان‌ها، «مرد»هایی عادی می‌شوند، دیگر قابل تحمل نیستند.

از این که با یک عده ی دیگر، روی صندلی یا مبل ولو بشوم (بسته به وضعیت، روی متکا یا تکیه‌زده بر پشتی) و درباره‌ی لذات شکمی و خاطره‌ی خوش فلان کبابی که در فلان سفر توی رگ زدم و قیمت خانه و زمین و آخرین مدل خودرو و بازی فوتبال دیشب و زن‌ها و آخرین وضعیت بازار و چند تا هم فحش به رجال سیاسی مختلف برای چاشنی کلام، صحبت کنم ... خوشم نمی‌آید. جذابیتی برایم ندارد.

اصلا در چنین جمع‌هایی، احساس بیگانگی می‌کنم و فکر می‌کنم یا من اشکالی دارم یا آنها. البته که چون اکثریت، این طوری نیستند، پس من یک طوری هستم! کم پیش می‌آید که با یک عده «مرد» بنشینی و بحثی درباره‌ی هنر، زندگی، دانش، روانشناسی، تندرستی و ورزش (نه اخبار ورزشی)، مذاهب، فلسفه، تئاتر، موسیقی، شعر، تکنولوژی (و نه مدل موبایل)، آموزش ... شکل بگیرد و لذت ببری و نکته‌ای بیاموزی، مگر آن که هنوز آن مردها هم «آدم بزرگ» نشده باشند. گاهی فکر می‌کنم حق داشت سنت اگزوپری که چنین جماعتی را به اسم «آدم بزرگ»‌ها می‌نامید و مسخره‌شان می‌کرد و صفات‌‌شان را برمی‌شمرد. یا شریعتی که به جای رفتن به اتاق استادان، به اجتماعات دانشجویان می‌رفت و با آنها نشست و برخاست می‌کرد. حق داشتند! دبیر ادبیات دبیرستان ما حق داشت که می‌رفت آبدارخانه و تمام زنگ تفریح را با آبدارچی صحبت می‌کرد و به دفتر معلمان نمی‌رفت. تحملی عجیب می‌خواهد نشستن و شنیدن و تحمل سخنان و افاضات «آدم‌ بزرگ‌ها».

* یادآوری: توجه داشته باشید که بحث بالا بدان معنا نبود که در اجتماعات خانم‌ها، بحث‌های سودمندی شکل می‌گیرد. من چون خودم یک مرد هستم و در محیط کارم هم بیشتر با همکاران مرد سر و کار دارم، به آنها حمله کردم. هیچ بعید نیست اگر مدتی مجبور بودم در اجتماعات خانم‌ها هم حضور داشته باشم به آنها هم حمله کنم!

/ 2 نظر / 3 بازدید
حجازی

در جمع خانم ها هم خبری نیست .

امیرعلی

خوب به نظرم ما خودمان باید چنین جمع هایی را بسازیم. اینکه قدیم ها روحانیون، افراد تحصیلکرده، معلمان و دبیران و ... جلسات گعده و گپ و گفت نسبتا مرتبی داشته اند شاید دلیلش همین بوده است. معمولا در جلساتی که افراد مشترکاتی (صنفی، فکری، اجتماعی و ...) دارند بحثهای بهتر و جدی تر شکل می گیرد. مثلا حتما شنیده اید که جمعی بوده اند در قدیم به اسم "انجمن اسلامی پزشکان" که در واقع چندتا از همین آدم بزرگها بوده اند که اول به قصد گپ و گفت دور هم جمع می شده اند و اما بعدا بحثهای جدی برایشان دغدغه می شود و شریعتی را دعوت می کنند در جلساتشان و مطهری را و ... را و اینجوری می شود که آن انجمن می شود یکی از پایه های فکری قبل از انقلاب. یا مثلا جلسات ماهانه شهید مطهری در منزلش با حضور کسانی مثل دکتر نصر و یداله سحابی و ... . به نظرم باید با چنین کارهایی از زمره "آدم بزرگها" خارج شد و خود ادم "جمعی" که می خواهد را شکل دهد و بسازد. به هر حال باید از جایی شروع کرد.