340- زیبایی

شاید یکی از مصیبتبارترین آثار فشار زندگی روزمره بر آدمی، این باشد که فرصت دیدن زیباییها را از دست میدهد.

وقتی مرتب نگران اجارهخانه، قرض و قوله ها، ترافیک، بحران اقتصادی، مشکلات سیاسی، جنگ و ده ها چیز منفی دیگر هستی، دیدن یک گل زیبا چهرهات را باز نمیکند، لکهابری شگفتآور که بر پهنه آسمانی بارانزده میخرامد، برش زیبایی از یک پرتقال که با آن هندسه شگفتآور چشم دلت را حتا بیشتر از چشم شکمت نوازش میکند، نسیم فرحبخشی که برای لحظهای موهایت را به بازی میگیرد یا طلوغ و غروبی که سخاوتمندانه زیبایی ملکوتی خود را نثار تو میکنند و چهچهه‌ی پرندهای که بیمزد و منت، برایت میخواند ... همه رنگ میبازند و تویی و صدها مشکل تلخ!

 

میگویند مصطفی چمران -که لقب دکتر برایش بسیار حقیر است و چقدر تفاوت داشت با آنها که بی‌لقبشان هیچند- در گرماگرم نبرد از تماشای گلی زیبا در کنار بمبی غافل نبود. عمیقا بر این باورم که یکی از نشانههای بیداری یک روح، باور به وجود زیبایی، توانایی دیدن زیبایی و شاید مهمتر از آن دو، آفرینش زیبایی است.

/ 5 نظر / 3 بازدید
آبدارچی

یادم اون روزا که توی وبلاگ نویسی بچه بودم تا یه جا میددیم کسی هنوز نظر نداده اول بودن خودم رو ثبت میکردم برام افتخاری بود ولی الان دقیقا این حس رو دارم هورااااااااااااااااااا اول چشمک

لیشام

سلام و سلام علی جان با جان کلامت عمیقا هم نظریم و از آن عبارت "بیداری یک روح" خیلی صفا کردیم :) یادمان نیست از شما تشکر کرده باشیم به خاطر تبریک تولدمان بسیار و بسیار ممنونیم و سرخوش از این که دوستانی عزیزی چون شما یاد حقیر هستند :) و تأخیرمان را حمل بر جسارت نکن... به هر ترتیب ارادت مندیم اساسا :)

کوچولو

حاجی یه حرفی زد یه بار که خیلی وقتا بهش فکر می کنم: (دقیقش تو کتابش باید باشه. مفهومش این بود:) نشانه ایمان آرامش روحه. کسی مومن تره که روح آروم و باقراری داره. ایمان به نماز و روزه نیست. به خاطر همین نگاه کردن به مومن عبادته. وقتی می گن فلانی عصبانی شد چون عقیده اش برام مهمه به این جمله فکر می کنم. مذهب و ایمان اگر آدمو به آرامش نرسونه یه جای کار می لنگه و فکر کنم وقتی آدم به این آرامش می رسه توانایی ای که در موردش حرف می زنی توش رشد می کنه.

علی

هرچند میدونم منظور شما چیست و میدونم منظور حاجی چیست، ولی برای روشن شدن بیشتر مطلب این رو هم باید ذکر کرد که عصبانیت ایمانی هم در جای خودش مورد قبوله. آیا علی عصبانی نمیشد؟ چرا. اما برای حق. ولی در عین حال اقیانوسی بود که توفان های حقیر عالم ذره ای موج در او ایجاد نمی کرد.

علیرضا مجاهدی

راستش من فکر میکنم نه تنها از دیدن زیبایی ها غافلیم بلکه در بسیاری موارد حتی فراموش میکنیم که داریم زندگی میکنیم!