591- کاروان‌سرا

چند روز پیش برای شرکت در مجلس ترحیم به خانه‌ای رفتیم که جشن عقدکنان من و همسرم هم در همونجا برگزار شده بود و به مسجدی رفتیم که خطبه‌ی عقد ما در دفتر ازدواج کنار همون مسجد خونده شده بود و برای پذیرایی مراسم ترحیم به سالنی رفتیم که برای جشن ازدواج یکی از اقوام به همون سالن رفته بودیم.

کاروان‌سرایی است این دنیا.

/ 4 نظر / 2 بازدید
حسین

واقعاً هم که جز این نیست. واقعاً که کاری واهی تر از تکیه کردن به دنیا و محتویاتش وجود نداره. دریغ از ذهن و جان نزدیک بین من. و وای به حال من که پناه نمی برم به خدا از شر وسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس ...

مهتا

و ما مثل مسافرایی هستیم که مبدا و مقصد رو از یاد بردن و گمون میکنن تاابد تو این کاروانسرا موندنی ان.مسافرایی که خودشونو به آبو آتیش میزنن تا به هرقیمتی کاروانسراشونو اباد کنن.وای بر غافلون.

مهتا

حس خیامی؟ حس خیامی حس سرخوشی و بی عاری و غنیمت وقته دیگه؟درسته؟ حس خوبیه.گیر هر کسی نمیاد. متاسفانه به من حس زیانکار بودن دست داد.

مهتا

جالب بود.میرم سراغش.