389- شعر و نظم

من از دورهی دبیرستان که برای اولینبار، آثار مهدی اخوان ثالث را خواندم و بهویژه موخره‌ی شیرین او در پایان یکی از کتابهایش را - که نشان میداد نثر اخوان نیز بسیار رسا و توانمند است - همواره دیدگاه ویژهی وی در تعریف شعر را ستودهام. (گمان دارم «آخر شاهنامه» یا «از این اوستا» بود.)

اخوان میگوید فرق است بین نظمسرایی و شعرسرایی. شعر حاصل لحظات عزیزی است که شعور نبوت بر شاعر پرتو میافکند و وی را در آغوش میکشد و به جهانی دیگر میبرد. ولی نظمسرا حواسش سرجایش است و هرچه هست، مجذوب آن لحظات و سکرات نیست. اینجاست که شعر هیچوقت سفارشی نمیشود، مناسبتی نمیشود، ولی نظم چرا. شعر لزوما در قید قافیه و ردیف درنمیآید، ولی نظم چرا ... (نقل به مضمون)

 

با این تعریف، که من آن را عمیقا باور دارم، بسیاری از افراد ازجمله خودم را دارای قریحه‌ی نظمسرایی می دانم، نه شاعری. یعنی چنانچه چندکلمه دستم بدهند میتوانم با آن نظمی آبرومند – در چارچوب شعر عروضی – ردیف کنم که ردیف و قافیهاش سر جایش باشد.

 

اما اینکه خود را شاعر بدانم، هرگز!

چراکه شاعری عالمی بسیار بالاتر از ناظمی است. ردیفکردن کلمات کجا و ورود به وادی جذبه و بیخودی کجا؟

 

این هم یک نمونه از نظمسرایی‌های تازه‌ی من است که البته خوشذوقی مجید در آن تاثیر فراوان داشته اشت و به احترام درخواستی که کرده و ذوقی که به خرج داده، وبلاگش را کمی خطخطی کردهام.

*

تکمیلی: پایور هم رفت. چه پاییز غمباری است برای عالم هنر و ادبیات و اندیشه. مگر موسیقی سنتی چند نابغه دارد که به فاصهای کوتاه، هم مشکاتیان برود، هم پایور! چندی پیش هم که مهدی سحابی و مهدی آذریزدی رفتند. یاد همهشان گرامی. چه انسان‌نمایان که در طول تاریخ آدمیان آرزوی رفتن آنها را داشته‌اند و دست مهلت‌ده خداوند صبور نگهشان داشته و چه نازنینان که بودنشان غنیمت بوده و کره‌ی خاکی برایشان تنگ و کوچک شده!

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبداله

آقا فدایت نظمم برایت بنگر به "ولی... شعر چرا" یت!

حچازی

سلام نظم هایتات خیلی هم شاغرانه بود

فاطمه

خداش بیامرزه...انگاری الان دوره ی سنتور نوازاس...عجب!

دوست

درگیر همین شعر و شاعریتم اوس اکبر...

lمهتا

اینم یه هدیه از طرف من: صد بار گفتم به دلم،گوش نداد و من خسته به گمانم که شنیده به در خانه ی یارم ،به نگاهی نگذشتم. تو نگو این دل سرگشته ی شیطان صفت عقل رمیده، به بهای غم و اندوه رسیده به کمند نظر ذلبر مغرور ،کشیده سر زلفی و دگر من نه شنیدم و نه دیدم که دلم لحظه ای آرام بماند... : )

مجید

به نظر من قالب و محتوی در شعر دو مقوله کاملا مجزا هستند. آن چیزی که قالب را زیبا می کند، دانستن وزن و ریتم و هندسه کلمات است و آنچه محتوی را زیبا می کند، حال و هوای شاعر، خیال پردازی و از همه مهمتر، واصل بودن اوست. هرگاه این دو با هم در یک نفر جمع شود، هنر متعالی شکل می گیرد که شکل کمال یافته آن را در اشعار مولانا می توان دید که هم غلیان یک روح وارسته در آن وجود دارد و هم شکل و فرم آن در نهایت زیبایی است. البته شاعران بسیاری هم هستند که به علت تسلط بر کلام توانسته اند برای موضوعات مختلف اجتماعی و ... شعر بگویند که پروین اعتصامی یکی از این نمونه ها است. به هر حال، شاعر امروز به خاطر شرایط زمانه، کمتر فرصت خودسازی و دریافت جذبه های معنوی را دارد و بیشتر شاعران مشغول شعربافی هستند! من شخصا پرداختن به شعر را، یک تفریح می دانم و به آن مانند حل یک مساله ریاضی می نگرم و معتقدم که: شاعر اگر سعدی شیرازی است بافته های من و تو بازی است

نادر

نميدونم چرا مرگ همش دور و برمه .همين چند وقت پيش بود با مهدي سحابي تو نمايشگاه مجسمه هاش بوديم ، اصلا از دست دادنش رو باورم نميشه . الان يك جوري شده كه همش ميترشم نزديكان و آشنا ها رو دفعه آخري باشه كه ميبينمشون

مهدي رزاقي

سلام گرامي شعر رو از اين حيث لبريخته ميگم كه وقتي حس درون آدمي لبريز ميشه و به بيرون ميريزه ميشه شعر البته تعبير شما يعني دلريخته هم در نگاهم همين معنا رو داره يه متني توو چهل مكتوب هست با عنوان درباره‌ي شعر احتمالا كه يه كم از اون نگاه گفتم و حرف خواجه نصير رو كه شعر رو سخن مخيل ميگه ارادت

مهدي رزاقي

اونجا گويا از اين گفتم كه چون شعر سخني يه كه از خيال برانگيخته شده پس اختياري درش نيست و بنابراين هيچ قيدي نميپذيره برعكس نظر خواجه كه وزن و قافيه رو ذات شعر ميدونه وزن و قافيه ميتونه الزام قراردادي نظم باشه اما شعر تنها شرطش همون تعريفشه اين كه از خيال برانگيخته شده باشه و اينكه برانگيخته شده باشه نه اينكه سراينده بسرايد شعر جنسي از الهام و دريافته

شادمهر

اي بابا. اكبر جان اين روزها اگه صدتا عمل سزارين هم رو خودم انجام بدم يك تك بيتي هم نميتونم در وكنم! (به به چه جمله اي عارفانه اي!) .... مي بيني سطح عالي ادبيات مرا. اونوقت تو و مجيد ازم انتظار چي داري برادر بزرگوار؟