121- دانستن و ندانستن

براي شما پيش نيومده كه فكر كنين كاش فرصتي داشتم، مي‌نشستم با دل سير كتاب‌هاي دوران درسي راهنمايي و دبيرستان رو يك‌دور براي خودم مي‌خوندم. دوباره چند تا معادله حل مي‌كردم، مشتق مي‌گرفتم، الگوريتم مي‌كشيدم، انتگرال مي‌گرفتم، قضاياي هندسي رو يك دور ديگه اثبات مي‌كردم، با هم‌نهشتي‌ها دوباره سروكله‌اي مي‌زدم، يك معادله خفن مثلثاتي رو اثبات مي‌كردم، فرمول‌هاي فيزيك‌مكانيك و شيمي رو مرور مي‌كردم ... اوه! چقدر كار مي‌شد كرد. حتي اگر حوصله داشتم درس‌هاي علوم پايه دوران دانشگاه رو دوباره و براي دل خودم نگاه مي‌كردم. نه براي خوشامد استاد و جزوه‌نويسي و اين‌ها .... از اينكه حتا مفاهيم دروسي مثل دستور زبان فارسي هم ممكنه فراموشم بشه مي‌ترسم. گاهي از اين كه خيلي از معلومات گذشته رو فراموش كردم، بدجوري پكر مي‌شم. شما چطور؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

گاهي فهرست دانستني‌هايي رو كه دوست دارم ياد بگيرم و هيچ وقت در يك عمر (حالا خوش‌بينانه بگير صدسال)، نمي‌شه همه‌شون رو ياد گرفت توي ذهنم مرور مي‌كنم و فقط حسرت مي‌خورم. ببين چقدر چيز جالب توي دنيا هست و چقدر دانستن اون‌ها شورانگيزه و بهره تو از اين همه دانش ....؟ شايد قدر دونه ارزني، شايد هم كمتر. مثل اون حسرتي كه توي يك نمايشگاه بزرگ كتاب به آدم دست مي‌ده. تلخ و سرد!

خوشبخت‌ترين افراد روي زمين، كساني هستند كه يك زمينه علاقه بيشتر ندارند. راحت! يك زمينه رو مي‌چسبن و توش خيلي هم موفق مي‌شن. هم دكترا و پروفسورا و اين حرف‌ها توش هست، هم بهره مادي. بالاخره يك كار رو كه خوب بلد باشي خيلي خوبه ديگه! ديگه مرض كه نداري از همه سوراخ‌سنبه‌هاي عالم سر در بياري. يك چيز رو خوب ياد مي‌گيري و ارضات هم مي‌كنه و برات درآمدزا هم هست و ديگه چي مي‌خواهي مگه؟

ولي افرادي كه هميشه بين دو آسياسنگ «دانستن بيشتر» و «الزامات زندگي» (شغل و درآمد و خونه و حساب و كتاب و ...) مشغول ساييده‌شدن هستند، بهره‌اي از اون نوع خوشبختي ندارن.

نمي‌خوام افسوس بخورم، ولي مي‌تونم عطشناك باشم. انسان احتمالا تشنه به دنيا مي‌ياد و لابد تشنه هم مي‌ره! شايد علتش اينه كه به يادش بمونه كه فقط در لحظه وصل به درياست كه تشنگي تموم مي‌شه!

 

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hiva

اکثر نوشته هاتون حقايق تلخ و شيرينيو يادآوری می کنه که خيلی از ما آدما سعی می کنيم يه جوری اونا رو خفش کنيم. لااقل برای من که همیشه اينطوريه.

جعفر

احساس قشنگی داری ولی نوستالوژيک نوشتی اميدوارم توانايی قشنگ ديدنت محدود به خاطرات گذشته نشه در کل اين که مرتب احساست رو می‌نويسی خيلی خوبه سعی می‌کنم بيشتر بهت سر بزنم

tintin

من هم خيلی وقتها اين حس را پيدا می کنم!در مورد نظرت در وبلاگم هم حق با شماست

حسين

آقا سلام.چند بار وبت سر زدم ولی ماشالا این دوستای ما انقدر وبلاگدارن آدم وقت نمی کنه به همه سر بزنه.به یادت هستم.به یاد گروه نرم افزاری و... راستی ا می تونی يه آدرسی مطلبی چيزی علمی در رابطه با تفکر سيستمی يا سيستم دايناميکس يا ساير موارد مرتبط برای من بفرست.ممنون می شم

حسين

ارادت زياد . ممنون که يادت بود .... شايد یکی از اعجازهای کشف ناشدنی خلقت فراموشی و در کنار آن محدود بودن دانسته های انسان باشد.

ali

سلام/ ممنون که از ياد نبردی ما را / بايد روش ياد گيری و خوندن عوض بشه /مثل کامپيوتر که قبلا با فلاپی اطلاعات دريافت ميکرد الان با سی دی درايو سيستم يادگيری متناسب با زمان نيست ولی دانشمندها دارن روش کار ميکنن /

mahdi

سلام. بالاخره بعد از مدتها برگشتم. خوشحال ميشم يه سری بزنيد.

نیایش

ياد باد آن روزگاران ياد باد.

Dionysus

درود! صادقانه بگويم كه متوجه منظور شما از انسانهايي با علاقه به تنها يك زمينه نشدم. تصوير در نظرم محدود و بيش از اندازه در غير واقعي بودنش اغراق شده بود. هر فرد تنها يك زندگي را از سر مي گذراند و نه بيشتر . انتخاب او در شيوه بيان خويشتن اش است كه فيلد مطالعات و تحقيقات اش را سازمان مي دهد. شادمان از اينكه شما همچنان فعال هستيد دوست خوب. شاد باش و قوي! تا بعد