65- هم‌زماني، اتيولوژي، سيستم

«صدري‌زاده»‌ي عزيز در داستاني چنين گفته‌اند كه دانشمندي براي اثبات يكي از كشفيات مهم خود، دست و پاي قورباغه‌اي را بريد و به او فرمان داد كه بپرد، و طبيعتا قورباغه نگون‌بخت نتوانست! و او با افتخار اعلام كرد كه اين آزمايش نشان مي‌دهد كه وقتي دست و پاي قورباغه بريده شود، او كر مي‌شود و نمي‌تواند دستور را بشنود!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اين شيوه نگرش و برخورد با سيستم‌ها خطرناك است! شما را به خدا اين داستان را جدي بگيريد! چنين رويكردي بسيار مهلك است!

 

فرض كنيد كه من وقتي چراغ خودكار عبور پياده سبز است از خط عابر بگذرم و آن سوي خط يك بشكن هم بزنم و چراغ در همان لحظه قرمز شود. بعد يك ناظر از اين حادثه نتيجه بگيرد كه بشكن من، سبب‌ساز تغيير رنگ چراغ بوده! به او نمي‌خنديد؟

 

بسياري از افراد –با ديد جزءنگر- «هم‌زماني پديده‌ها» را در سيستم به حساب «علت و معلول»بودن (اتيولوژي) آنها مي‌گذارند. هميشه موضوع به همين سادگي داستان قورباغه نيست كه همه بتوانيم ناداني آن «دانشمند» را درك كنند. (مي‌بينيد كه يك نابغه فاقد ديد كل‌نگر، ممكن است فاجعه‌آفرين باشد. اين را پيشتر هم تذكر داده‌‌ام.) در زندگي روزمره بسيار اين كار را مي‌كنيم، بسيار! در حد همان فاجعه!

 

در بسياري از سيستم‌هاي پيچيده اجتماعي، اقتصادي، سياسي، مردمي، فرهنگي و ... اين رويكرد ديده مي‌شود و متاسفانه طبق اين درك ناقص، دستورالعمل صادر مي‌شود، تصميم‌گيري مي‌شود و اجرا مي‌شود.

 

در پزشكي رايج، «هم‌زماني» بسياري پديده‌ها، باعث درك نادرست مي‌شود. مثلا چون مي‌بينند كه هروقت شخصي افسرده مي‌شود، فلان هورمون بدنش كم مي‌شود، مي‌گويند كه براي رفع افسردگي ماده‌اي تجويز كنيم كه آن هورمون را بالا ببرد! مگر آنها تمام سيستم بدن را ديده‌اند، از همه بخش‌ها آگاهي دارند و مسلط بر روابط بسياربسيار پيچيده در بدن هستند كه چنين راحت حكم مي‌كنند؟ مطمئن باشيد كه در كشوري مثل بدن انسان، پيچيدگي به هيچ وجه كمتر از كشور خودمان نيست!

 

اما پزشكي هوميوپاتي چنين نيست! هوميوپات‌ها نيز هيچگاه ادعا نمي‌كنند كه روابط علي و معلولي بدن را مي‌شناسند و اصلا ادعاي تشخيص ندارند. آنها تنها –به لطف خداوند- از قانون مهم مشابهت اطلاع يافته‌اند و درك كرده‌اند كه اگر دارويي مشابه علائم بيماري شخص به او داده شود، خود بدن مي‌داند كه چه كند و به سمت بهبود پيش خواهد رفت و بدين ترتيب و با اين شاهكار، بدون دخل و تصرف در سيستم بدن، به آن ياري مي‌رسانند.

 

ضمنا قولي كه در نوشته پيشين داده بودم عملي شد و نوشته‌ام با عنوان Homoeopathy FAQs آماده شده است كه تا چندروز آينده پيوند (لينك) آن را در ستون سمت راست وبلاگم خواهيد ديد.

/ 45 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابري (ديدمهندسي)

سلام. درباره‌ی تفکر کلی‌نگری که شما روی آن تاکيد بسيار دارید: امروز بارش باران مرا به‌ياد بلاگ شما انداخت، كسي به يك قطره آب باران نمي‌گويد اما در وقتي اين قطرات را با هم نگاه مي‌كنيم معاني بسياري به ذهن تداعي مي‌شود: باران، رگبار و ...

tfahimeh

سلام...عليرغم اينکه ديگه داشتم از مبحث تفکر سيستمی خسته ميشدم و ميخواستم نيت کنم که شروع کنم و بهتون بگم موضوع رو عوض کنيد, اما اين نوشته نكته جديد و جالبي بهمراه داشت..ولي طفلك قورباغهه!!!

sadegh

سلام دوست عزيز علی جان. مدت زيادی است که وقتی به وبلاگ دوستان سر ميزنم بخصوص مهندس صدری زاده يادداشتهای شما را می خواندم اما نمی دانم چرا تا بحال فرصت (و يا شايد قسمت) نشده بود خدمت برسم و وبلاگتان را از نزديک ببينم حالا که اين توفيق نصيب ما شده بسيار خوشحالم. البته فرصت نکردم خيلی از مطالبتان را بخوانم اما اغلب آنها نو، بديع، خواندنی و پرمعنا هستند و زمینه های فکری مشترک زیادی فکر کنم با هم داشته باشیم. من کتاب «دكتر مسعود ناصري»، یعنی يك: كوانتوم، عرفان، درمان را سه سال پیش خوانده بودم و همان موقع بسیار مرا تحت تاثیر قرار داد حتی به بسیاری از دوستان نزدیکم هم دادم که بخوانند و در ضمن نامه ای هم فرستادم برای ناشر و یا خود دکتر (البته درست بخاطر ندارم ) که جوابی نيامد اما از آن زمان به بعد مباحث آن کتاب همواره به صورت ابری فضای ذهنم را مشغول کرده است . خیلی دوست دارم بدانم که این انجمن هوميوپاتي در ایران کجاست؟ چه می کند؟ چقدر رسمیت یافته و ... هزاران سوال دیگر. حالا که شما را پیدا کرده ام ممنون می شوم ما را در این قضیه یک مقدار روشن بفرمایید. بزودی شما را لینک خواهم کرد. موفق و پاینده باشید.

سيد فتح الله صدري زاده - مقالات

سلام دوست عزيز . چند روز بی خبر بوديم نگران شديم . ما هميشه در پی بهانه هستيم . برای تلفن زدن . برای پيام گذاشتن . برای مطلب نوشتن . برای سر زدن به دوستان و فاميل . اما آفتاب خدا بی بهانه بر همه می تابد . باران رحمت الهی بی بهانه بر همه می بارد و بلبل بی بهانه می خواند و گل بی بهانه عطر می افشاند . .. تا شايد ما بياموزيم و به خود آييم و کمتر در پی بهانه باشيم . موفق باشيد .

آیدا

سلام. من چون ۸-۹ ماه وبلاگم فعال نبود بعضی از مطالبش را پاک کردم.چون شما گفته بوديد ای ايرانيان َمن فکر کردم در ايران زندگی نميکنيدَهر چند که باز ايرانی بوديد.من متهم به استفاده از عينک بدبينی شده بودم.يادتون اومد؟

نازی

ممنونم!!!جدی ممنون!! باورتون می شه از وقتی اين نوشته رو ديدم هموم جمله آخرش بدجور رو دلم سنگينی می کرد!!! فکر می کردم چطور ممکنه!!! چون به هيچ وجه با بقيه نوشته و آنچه خودم از عشق می دانم هماهنگی نداشت!!يه وصله ناجور بود..مرسی! ياحق.

نازی

درضمن گفته دکتر رو تصحيح کردم و مطلبی در اين مورد نوشتم!

زنداني

داستانش که جالب بود خونده بودم قبلا ولی ياد اوريه خوبی بود /هوميو پاتی هم که شرمنده هيچی نميدونم/فکر کنم ديگه بدهکار نيستم /راضی شدين؟؟؟؟؟؟;)

پريا

سلام .. راستی .. يه زمانی که گفتی جز دوستاتم .. ديدم اولين نفر تو ليستم! جاش فرقی نداره .. اما خدا کنه بازم باشم