437- قال و حال

برخی از دوستان  اسلام را آیین اعراب و برفرض زرتشتی را کیش ایرانی می‌دانند و دلیل دلبستگی یا بی‌علاقگی خود را با زادگاه پیامبر آن مذهب می‌سنجند.

 

شخصا با این سبک برخورد با مذهب موافق نیستم. به هرحال هر پیامبری و هر فیلسوف و اندیشمندی ناچار باید در سرزمینی زاده شود و پیام خود را در ظرف زمانی و مکانی زادگاه خود عرضه کند. وی نمی‌تواند زمان و زبان و مکانی مستقل بیافریند و سخنان خود را در آن ظرف بگوید.

 

ناچار، زبان اسلام عربی می‌شود و برخی قوانین آن متناسب با امکاناتی که در زمان پیامبر بوده شکل می‌گیرد. همچنان است که وقتی شما یوگا یا مدیتیشن می‌آموزید به‌ناچار برخی واژه‌های سانسکریت یا هندی مانند چاکرا یا مانترا یا آسانا را به کار می‌برید و وقتی از فیلسوف یا حکیمی کتاب می‌خوانید می‌بینید که او ناچار است از زبان مادری و امکانات پیرامون خود برای تفهیم هرچه بیشتر مطلب استفاده کند. اگر حافظ در عصر ما بود شاید به جای شمع و شاهد از کامپیوتر و تکنولوژی در اشعارش استفاده می‌کرد.

 

این است که من چنین می‌اندیشم که بهتر است در نقد و شناخت یک مذهب، تفکر، آیین ... آدمی به جای پرداختن به بخش‌هایی که جبرا تابع زمان و مکان بوده‌اند، پیام اصلی سخن را دریابد.

 

برخی دوستان من که مدیتیشن می‌کنند همین مشکل را دارند. مثلا سعی می‌کنند با پخش موسیقی هندی یا حتا پوشیدن لباس هندی بگویند اهل مدیتشین هستند. در صورتی که روح مدیتشین آرامش و صفای درونی است و صرف اینکه مربی آن هندی است، دلیل نمی‌شود من با هضم‌شدن در فرهنگ هندی به مدیتیشن دست پیدا کنم.

 

اسلام، بسط و توسعه‌ی یک پیام است که: لا اله الا الله. حالا این که کسی از‌مخرج‌اداکردن حروف عربی را معیار مسلمانی بداند یا نه، من چنین نمی‌اندیشم. این شاید اشتباهی است که حوزویان ما مرتکب می‌شوند که هرچه عربی بیشتر حرف بزنند اسلامی‌ترست. همان اشتباهی که تحصیل‌کردگان ما هم مرتکب می‌شوند که هرچه بیشتر از واژگان فرنگی استفاده کنند یعنی باسوادترند! رفتار هردو یکی است. یکی عربی خیلی حرف می‌زند یکی انگلیسی! آن چیزی که مهم است روح اسلام یا روح تحصیل است که باید در این دو عزیز باشد. بله! چون مفهوم اولیه‌ی توکل یا قضا و قدر و توحید و شهادت یا مفهوم اولیه‌ی تکنولوژی و سیستم از زبان دیگری آمده، شاید واژه‌ی برابرنهادی برای آن وجود نداشته باشد، ولی دلیل نمی‌شود که پوسته، لزوما نماد مغز باشد.

 

الله شاید یک واژه‌ی عربی باشد که هیچ معادلی نداشته باشد، ولی الله لقلقه‌ی زبان کجا و الله ساکن دل کجا؟ نمی‌دانم سخنم را روشن گفتم یا نه!

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از سرزمینهای دور

احسنت...احسنت...احسنت چقدر لذت بردم از این نوشته شما... چقدر خوشحالم از اینکه آدمائی مثل شما دور و برمون هستند و هر از گاهی ضرورت تفکر در هر کاری رو یادآوری می کنند... کاش هممون بتونیم با تفکر به موضوعات نگاه کنیم، نه تعصب..

عبداله

نمی دونم چقدر با وبلاگ "خانواده کمالی" آشنا هستی: بله به امید ان روز...

شقایق

گاهی مثلا کلمه "اسکول" بار معنایی ش از "دانشکده" برای یه آدمی تو یه مکان خاص خیلی بیشتره. دلیل نمی شه که کاربردش عمدی باشه و راستش اگه مثلا من بیام و خودمو مجبور کنم که حتما اون کلمه رو تو متن فارسی ، فارسی بنویسم ، خیلی بارمعنایی برام نداره ... اینا خیلی بستگی داره به محیط آدم ... به تعداد آدمای همزبانی که باهاشون معاشرت می کنه ... نمی شه قضاوت نکرد که اونایی که از کلمه انگلیسی استفاده می کنند منظور دارند ... درست مثل مثال مدیتیشن که زدید که پوسته ش مهمه ، گاهی احساسات ادم از یه کلمه خاص ، بیشتر تو یه کلمه انگلیسی هست. که اونم به خاطر نزدیک تر بودن ارتباط با کساییه که به اون زبان حرف می زنند و بیشتر تقسیم کردن احساس از اون کلمه خاص.

شقایق

من مدتهاست احساسم رو به اقیانوس با یه همزبان اونطور که دلم می خواسته تقسیم نکردم. اما با یه غیر همزبان انقدر نزدیک در مورد طبیعت تقسیم احساس کردم که کلمه ocean بیشتر برام معنی اقیانوس رو داره. یا بهتر بار معنایی آبی/بزرگی/ زیبایی اقیانوس رو.

بهنام

سلام علی خان یاد این شعر مولوی افتادم چار کس را داد مردی یک درم / آن یکی گفت این بانگوری دهم آن یکی دیگر عرب بد گفت لا/ من عنب خواهم نه انگور ای دغا آن یکی ترکی بد و گفت این بنم / من نمی‌خواهم عنب خواهم ازم آن یکی رومی بگفت این قیل را / ترک کن خواهیم استافیل را در تنازع آن نفر جنگی شدن/د که ز سر نامها غافل بدند مشت بر هم می‌زدند از ابلهی / پر بدند از جهل و از دانش تهی صاحب سری عزیزی صد زبان/ گر بدی آنجا بدادی صلحشان پس بگفتی او که من زین یک درم / آرزوی جمله‌تان را می‌دهم چونک بسپارید دل را بی دغل ا/ین درمتان می‌کند چندین عمل یک درمتان می‌شود چار المراد / چار دشمن می‌شود یک ز اتحاد گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق/ گفت من آرد شما را اتفاق پس شما خاموش باشید انصتوا /تا زبانتان من شوم در گفت و گو گر سخنتان می‌نماید یک نمط / در اثر مایه‌ی نزاعست و سخط گرمی عاریتی ندهد اثر /گرمی خاصیتی دارد هنر سرکه را گر گرم کردی ز آتش آن / چون خوری سردی فزاید بی گمان

بهنام

زانک آن گرمی او دهلیزیست / طبع اصلش سردیست و تیزیست ور بود یخ‌بسته دوشاب ای پسر / چون خوری گرمی فزاید در جگر پس ریای شیخ به ز اخلاص ماست / کز بصیرت باشد آن وین از عماست از حدیث شیخ جمعیت رسد / تفرقه آرد دم اهل جسد چون سلیمان کز سوی حضرت بتاخت /کو زبان جمله مرغان را شناخت در زمان عدلش آهو با پلنگ / انس بگرفت و برون آمد ز جنگ شد کبوتر آمن از چنگال باز / گوسفند از گرگ ناورد احتراز او میانجی شد میان دشمنان/ اتحادی شد میان پرزنان تو چو موری بهر دانه می‌دوی/ هین سلیمان جو چه می‌باشی غوی دانه‌جو را دانه‌اش دامی شود / و آن سلیمان‌جوی را هر دو بود مرغ جانها را درین آخر زمان / نیستشان از همدگر یک دم امان هم سلیمان هست اندر دور ما / کو دهد صلح و نماند جور ما قول ان من امة را یاد گیر/ تا به الا و خلا فیها نذیر گفت خود خالی نبودست امتی/ از خلیفه‌ی حق و صاحب‌همتی مرغ جانها را چنان یکدل کند /کز صفاشان بی غش و بی غل کند مشفقان گردند همچون والده/ مسلمون را گفت نفس واحده نفس واحد از رسول حق شدند/ ور نه هر یک دشمن مطلق بدند

بهنام

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به زبان قومش تا (حقايق را) براي آنها آشكار سازد، سپس خدا هر كس ‍ را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مي‏كند، و او توانا و حكيم است.ابراهیم 4 إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما آنرا قرآن عربي نازل كرديم تا شما درك كنيد (و بينديشيد). یوسف 2 بیایم کمی به خودمان اجازه سئوال کردن بدیم .

ناصر

اکبر حرفت درسته ولی انگار خودتو زدی به اون راه بابا تو که میدونی مردم از چی ناراضی هستن یا بهتره بگم چی باعث نارضایتی مردم شده ولی یک جورهایی روشنفکری داری میزنی انگار مردم واقعا با زبون عربی اسلام مشکل دارند. نه عزیز مشکل آنهایی هستند که تمام سعی شان را دارند میکنند با اعمال آن برداشت مورد نظر خود از دین باعث بشوند تئوری دین افیون توده ها است ثابت بشود که البته به شدت موفق هم شده اند

محمد

براي من عجيب است كه چگونه آنچه پيامبر بزرگوار 1400 سال پيش مي فرمودند و انجام مي‌دادند، امروز براي برخي آدمها ناپسند و نادرست است. حال آنكه در آن روزگار، بسياري با جان و دل مي‌پذيرفتند و تقديس مي‌كردند. (زمان گذشته است؛ ولي فطرت انسانها كه تغيير نكرده!) فكر مي‌كنم كه رمزش در خود پيامبر است. آنچه امروز مدعيان دين و دينداري با استناد به رفتار پيامبر مي‌كنند (ولو اينكه خودشان هم باور به درستي آن داشته باشند)، بيشتر دافعه ايجاد كرده است. چون كمتر خلوص نيت است. يا هواي نفساني هست و ادعا هست و عمل نيست و منفعت‌پرستي هست و حق‌خواهي نيست. اينجا است كه مولوي مي‌فرمايد: كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه باشد در نوشتن، شير، شير نمونه‌هاي نزديكتر و البته تقليل‌يافته را مي‌توان در امام موسي صدر، مصطفي چمران و ... يافت كه آنها هم مسلمان بودند و آنها هم پيامبر را عاشقانه دوست داشتند و ... و مردم هم آنها را دوست داشتند و آنها زينت دين بودند. از امام صادق روايت است كه: كونوا لنا زينا و لا تكونوا لنا شينا همين بدكاري‌ها باعث شده است كه برخي مردم از دين و هرآنچه بدان ارتباط دارد بدشان بيايد: زبان عربي، لباس پيام

محمد

.... همين بدكاري‌ها باعث شده است كه برخي مردم از دين و هرآنچه بدان ارتباط دارد بدشان بيايد: زبان عربي، لباس پيامبر، احكام الهي و ...