46- روز پزشك

روز پزشك است امروز! به عنوان كسي كه هم مهندس صنايع است و هم دانشجوي پزشكي هوميوپاتي، و هم هيچ دل خوشي از پزشكي رايج ندارد، چه بنويسم؟ سعي مي‌كنم مطلبي بنويسم كه فايده‌اي داشته باشد:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پزشكي رايج، هوميوپاتي و بسياري علوم ديگر را غيرعلمي مي‌شمارد. مگر تعريف «علم» چيست؟

 

دكتر سروش در كتاب «علم چيست، فلسفه چيست» مي‌گويد علم آن چيزي است كه از حقيقتي در جهان خارج حكايت كند؛ بنابراين داراي قطعيت و ثبات است.

 

با اين تعريف پزشكي رايج يك فن به حساب مي‌آيد، نه يك علم. چرا كه كتاب‌هاي كاملا پايه‌اي و اساسي آن، تقريبا هرسال تجديد چاپ مي‌شوند و هميشه هم تغييرات بسيار اساسي دارند. مثلا يك سال مصرف قرص x از واجبات است، سال بعد هركس آن را تجويز كند احمق است، سال بعدش صد عارضه برايش كشف مي‌شود، سال بعدش مطالب سال قبل تكذيب مي‌شود و . . . . هم‌اكنون بسياري از داروهايي كه بيست سال پيش استفاده مي‌شد مدت‌هاست از رده خارج شده‌اند و هيچ كس آنها را تجويز نمي‌كند. آيا چنين پزشكي‌اي، علمي است؟

اما در هوميوپاتي اصول درماني همواره ثابت و غيرقابل تغيير است. همواره «فقط و فقط مشابه است كه مشابه را درمان مي‌كند» و لاغير. بسياري از اصول ديگر هم كه در درمان بيماران به كار مي‌روند ثابت هستند. دكتر هانمن، بنيانگذار هوميوپاتي، معتقد بود كه قوانيني كه خداوند براي اداره جهان به كار مي‌برد، ساده و ثابت هستند. يعني اگر هزاران آزمايش (در طول 200 سال حيات هوميوپاتي) نشان داده كه همواره «مشابه است كه مشابه را درمان مي‌كند» اين قانون هميشگي و بدون استثناست. اين هم عكس پزشكي رايج است، چرا كه پزشكی رايج به علت نداشتن رويه مشخص درماني، سرشار از استثناهاست. قضاوت با خودتان!

/ 42 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راه ميان‌بر

پرياي عزيز! نخست آن كه هوميوپاتي علم درمان است، نه پيشگيري. نكته ديگر هم اين كه آرامش‌داشتن صرفا به سلامت جسم و انديشه برنمي‌گردد و معلول علت‌هاي زيادي است و مقوله‌اي نيست كه صرفا در حوزه هوميوپاتي باشد. بلي! كه اگر شخصي به خاطر بيماري، دچار عدم آرامش و مشكلات ناشي از آن باشد، درمان مي‌شود. سوم اين كه تنها با ياد خداست كه شخص آرامش حقيقي به دست مي‌آورد.

ناشناس

دوست عزيز سلام بايد به عرض برسانم كه هر كس در اجتماع داراي شخصيت خاص خودش است و بايد براي وي احترام قائل بود. حال اگر عده‌اي از يك جمع، خلافي از آنها سر زد، دليلي ندارد كه ما همگي آنها را خطا كار بشماريم. چرا كه اگر از نظر ما شيوه برخورد آنها با مسائل غير منطقي و اشتباه است، چگونه مي‌توانيم انتظار داشته باشيم، كه وقتي خود ما در انتقاد به آن، آنها را كوچك و حقير مي‌شماريم و آن را حتي به عنوان علم به حساب نمي‌آوريم، آنها هم ما را به رسميت بشمارند و به ما احترام بگذارند. اگر ما شيوه آنها را در برخورد با خودمان قبول نداريم (غيرعلمي بودن هميوپاتي از نظر پزشكي) حال كه ما هم با آنها همانگونه برخورد مي‌كنيم (دليل آوردن براي علمي نبودن پزشكي)، آيا دراينصورت ما با آنها تفاوتي خواهيم داشت؟ آيا جز اين است كه ما هم برخوردي دقيقاً به همانگونه در اين مورد با آنها داشته‌ايم؟ پس اگر اين طريق رفتار به نظر ما اشتباه است چرا بايد خودمان مرتكب چنين اشتباهي شويم؟ ادامه در پيغام بعدي...

ناشناس

ز ابتداي خلق بشر تا كنون كه خطرات بسياري در سر راه وي به كمين نشسته بود، چرا كه وي از دنياي پيرامون خود و مهمتر از آن، از دنياي درون خود بي‌اطلاع بود. دنياي بيرون را شايد توانست با تجربه‌هاي بسيار و پيداكردن قوانيني كه همگي بر پايه آن استوار بود كشف كند، ولي وضعيت جهان درون وي چنين نبود. چرا كه در اينجا مساله زندگي خودش و يا هم‌نوعش درميان بود. بنابراين چاره‌اي جز تحقيق و تجربه در اين مورد وجود نداشت. همانطور كه مي‌دانيد، افراد بسياري علي‌الخصوص در سرزمين خودمان بر اين موضوع همت مي‌گماشتند، مانند بوعلي سينا كه با گاوي تشنه، كار يك ارتوپد امروزي را انجام مي‌داد، ولي تمام علم آنها بر پايه تجربيات گذشتگان و محصلات خودشان بود. از اينرو پزشكي در طول دوران خود تا كنون تماماً بر پايه تجربيات و آموخته‌هاي كساني استوار است كه خيلي از آنها تا پاي جانشان هم براي آن مايه گذاشتند. كساني كه واكسن‌هاي كشف شده خود را روي خودشان آزمايش مي‌كردند.

ناشناس

پزشكي كه بشر به دنبال آن بوده، مطمئناً به وي خدمات شاياني را عرضه كرده، علمي كه توسط خودش، براي خودش ساخته شد و جان انسانهاي بي‌شماري را نجات داد. علمي كه قدمت آن، قطعاً به زمان پيدايش بشر بازمي‌گردد، از زماني كه بشر براي حفظ سلامتي خود تلاش مي‌كرد و به دنبال راه حلي براي درمان بيماريهاي ناشناخته خود بود. پس جا دارد كه اين روز را به اين قشر تبريك بگوييم و به جاي انتقادهاي كينه‌توزانه به آنها تبريك و خسته نباشيد بگوييم. البته ناگفته نماند كه در ميان آنها جمعي هم وجود دارد كه از موقعيتهاي فلاكت‌بار مردم در وقت بيماري و درماندگي، جهت مال‌اندوزي و زرپرستي خود استفاده مي‌كنند و حتي كوچكترين رحمي هم به اين انسانهاي مثل خودشان نمي‌كنند. ولي همه مي‌دانيم كه همگي آنها اينگونه نيستند و انسانهايي به واقع انسان، در بين آنها كم نيستند. به اميد روزي كه علم در خدمت خود بشر باشد، نه متعلقات او و با آرزوي موفقيت شما

راه ميان‌بر

ناشناس عزيز! چقدر در انتقاد عجله داشتيد و چه شتابي براي حمله به چيزي كه حتي كامل نخوانده‌ايدش. من به «پزشكي رايج» حمله مي‌كنم و اين واژه با «پزشكان» و نيز با «پزشكي» تفاوت دارد. اميدوارم آنقدر منصف باشيد كه يكطرفه به قاضي نرويد و آن قدر شجاع كه حداقل يك ايميل از خودتان بگذاريد و آن قدر با اين وبلاگ همراه، كه نويسنده آن را به كينه‌توزي متهم نكنيد. در دل ما جايي براي كينه نيست. هرچه هست تلاش است براي آشكارسازي حقيقت و رسيدن درك بهتري براي فهم هستي و تلاش براي سلامتي انسان‌ها. چند بعيد مي‌دانم حتي برگرديد و اين پاسخ را بخوانيد. اميدوارم اگر انتقاد من بر «پزشكي رايج» وارد است آن را بپذيريد و اگر وارد نيست به شكل مستدل پاسخ دهيد. من به زحمات علمي بشر در طول قرون و اعصار حمله نمي‌كنم، ولي به اشتباهات بشر در طي قرون و اعصار حمله مي‌كنم و اين امر كاملا امري درست و انساني است. با به‌به و چه‌چه كه چيزي پيشرفت نمي‌كند. به هرحال اميدوارم با من همراه باشيد و به‌تدريج پاسخ حملاتتان را در نوشته‌هاي من بگيريد.

حسابگر

با سلام و خسته نباشید. شاید اینجا جای من و این مباحث در خور فهم من نباشد. به هر تقدیر من از هوميوپاتي و پزشکی چیزی جز آمپول زدن و قرص و شربت خوردن نمیدانم. ولی در نوشته های میان بر و علی و ناشناس که در این قسمت نوشته اند رد اپیستمالوژیها را گرفتم. هوميوپاتي و پزشکی آنگونه که در این چند خط معرفی و مورد دفاع قرار گرفت اپیستمالوژی واحدی دارند و بدون تردید در افق به نقطه واحدی خواهند رسید. مشکلاتشان هم کم و بیش از یک نوع خواهد بود. اینها برایم با اهمیت جلوه نکرد. آن چیزی که خیلی من را متعجب کرد

حسابگر

آن چیزی که خیلی من را متعجب کرد این بود که چگونه تفکر سیستمی و کل نگری با پازیتویسم یا پوپریسم در مغز متفکر این وبلاگ گرانمایه جمع شده است؟‌ ایشان چنان در دفاع از هوميوپاتي به پوپریسم کشیده شده که من خود دکتر سروش را برای چند لحظه دیدم و در دفاع از شیوه اش خود را تحلیلگر سیستم و با نوعی تفکر سیستمی معرفی مینماید..... شاید من باید یکبار دیگر تاریخ فلسفه علم را مرور کنم.... !!!

حسابگر

به هر حال جسارت من را ببخشید من همینطور سر زده آمدم و لذت بردم از نوع مباحث در این دنیای بی سر و ته که همه درگیر مسایل بی ارزش هستند این وبلاگ به مسایل علمی و ارزشمندی پرداخته است که جای تقدیر و تحسین دارد. موفق باشید

دوست قديمي

سلام . برام خيلی جالبه . مهندس صنايع و دانشجوی ... خيلی ها ادعا ميکنند ما مهندسين صنايع پا تو کفششون ميکنيم ولی شما ديگه !

نارسیس

ياد کلاسهای فلسفه افتادم حرفای دکتر يادش به خير