745- بخشی از دعای سال تحویل که فراموش می‌شود

یک مطالعه‌ی ساده نشان می‌دهد که وقتی کسی تمایلی به تغییر رفتارها و باورهای خود نداشته باشد، حتی صبورترین و دلسوزترین پیامبران هم قادر به تغییر او نخواهند بود. وقتی امسال دعای تحویل سال را خواندیم، یادمان باشد که اگر خودمان «نخواهیم»، خدا هم قرار نیست به‌زور وضع ما را بهتر کند.
*
اگر گفتی «حول حالنا» و دوباره همان کارهای همیشگی را کردی، فقط شعار داده‌ای. این بار پس از خواندن دعا دست بر زانو بگیر و برخیز. با تغییرات خیلی کوچک ولی دائمی، روز به روز بهتر خواهی شد. نوروزت، تازه و بابرکت باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱


743- بهترین سرمایه‌گذاری برای سال جدید

در سال جدید، به خودت قول بده که حتما سرمایه‌گذاری کنی. برای هیچ سنی دیر نیست. بیشتر آدم‌ها، نهایتا به یک حساب پس‌انداز بانکی و سود آن دلخوش می‌شوند. آن‌ها که زرنگ‌تر هستند روی کسب و کار و ملک و ساختمان سرمایه‌گذاری می‌کنند. ولی تو از همه زرنگ‌تر باش و روی خودت سرمایه‌گذاری کن. کتاب بخوان، دانش و مهارتت را بیشتر بکن ، در دوره‌های خودشناسی و هدفگذاری و مثبت‌اندیشی شرکت کن، به فکر تندرستی‌ات باش ... هرچه برای رشد خودت هزینه کنی، بیشتر سود خواهی کرد. نوروزت پیروز و فرخنده باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٦


742- خانه تکانی و خودتکانی

شاید اگر دستگاهی بود که از ذهن و جان ما رادیوگرافی می‌کرد، از حجم زیاد و سنگین بارهایی که بر ذهن داریم وحشت می‌کردیم. از دیدن این همه هیولا و جانور ترسناک که در اتاق‌های ذهنمان جا داده‌ایم. از این همه مار و موش و مور و کژدم در نهان‌گاه‌های ذهن.

این روزها که بوی نوروز به مشام می‌رسد می‌خواهم پیشنهاد کنم که در کنار خانه‌تکانی، قدری هم به فکر خود-تکانی باشی. ذهنت را، دلت را، قدری بتکان. بگذار جانت قدری سبک‌بار بشود. از زیر آوار سنگین گذشته‌های تلخ و آینده‌های موهوم بیرون بیا. اندیشه‌های مثبت که بار ندارند، سبک‌کننده هم هستند. اندیشه‌ها و احساسات منفی هستند که ما را سنگین می‌کنند.

در کنار خود‌تکانی، اشیای بی‌مصرف خانه را هم دور بریز. اگر در کمد لباست، لباسی هست که چندین سال است نپوشیده‌ای، ببخش و رهایش کن. اگر در آشپزخانه ظروفی داری که سالها استفاده نشده‌اند، آنها را نیز به دیگران ببخش. خانه‌ی دل و خانه‌ی زندگی، هر دو را از چیزهای غیرضروری رها کن.

سبک شو! آزاد شو! دیگران را ببخش و از عقده‌های درونت رها باش. خودت را ببخش و از خودت آزاد شو.

اگر سبک شوی، جسمت نیز سالم‌تر و شاداب‌تر خواهد شد. باور کن!

در این چند هفته‌ی پایان سال، خودت را بتکان. خودت را از اسارت اشیای راکد و باورهای راکد رها کن. در این صورت، راه را برای اشیای بهتر و باورهای بهتر باز خواهی کرد. آن روز که رها شوی، عیدت خواهد بود. عیدت مبارک!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٦


710- نوروز 1395 فرخنده باد!

همراهان عزیز راه میان‌بر! خدا را شکر که می‌توانم برای چهاردهمین سال متوالی، نوروز را به شما شادباش بگویم. آرزوی سالی پربرکت، سرشار از تندرستی و پویایی و بهروزی برای همه‌ی شما دارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٩
تگ ها : نوروز ، 1395


670- خاطره‌ای و تبریکی

پیش از فرارسیدن نوروز، خوب است خاطره‌ای از سال گذشته تعریف کنم. چند ماه پیش، ناگهان مخارج ماهانه‌ی زیادی -خارج از برآورد همیشگی- برای ما پیش آمد. زندگی است دیگر. کار به جایی رسید که موجودی پول نقد ما به حد بسیار پایینی رسید.

در همان گیر و دار، یکی از دوستان تماس گرفت و از من خواست برای کار خیری، یک وب‌سایت طراحی کنم و البته بانیان آن کار خیر، حاضر بودند هزینه‌ی معقولی هم تقبل کنند. امتحان سختی بود. اگر اوضاعم مثل همیشه بود حتما کار را به صورت رایگان انجام می‌دادم. به هرحال گمان می‌کنم خود طراح امتحان، پس گردنم را گرفت و مرا به راه صحیح هل داد.

آن وب‌سایت به صورت رایگان طراحی شد و چیزی نگذشت که  دوباره درهای رحمت باز شدند (و قدری هم خارج از ظرفیت ما). طوری که دیگر مدیریت زمان برایم سخت شد.

این یادداشت را ننوشتم که بگویم اهل کار خیر هستم که می‌دانم نیستم و اصلا مگر یک طراحی یک وب‌سایت چقدر می‌ارزد؟ صرفا خواستم بگویم عالم هستی، حساب و کتاب و صاحبی دارد و نیکی، بازمی‌گردد و بدی نیز، بازمی‌گردد. انتخاب با خود ماست.

*

نوروزتان پیشاپیش، خجسته، سرشار از خوشی، بهروزی و نیکی!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٥


619- ایمیل تبریک نوروزی

سال‌هاست که ایمیل یاهو دارم. فکر کنم نزدیک 15 سال باشد. در این مدت، هرسال یک کارت نوروزی طراحی کرده‌ام و برای دوستان فرستاده‌ام. با چه دقت و وسواسی که کارت حتما ساخت خودم باشد و کپی از جایی نباشد. گاهی طرحی کشیده‌ام، گاهی با دست‌خط چیزی نوشته‌ام و اسکن کرده‌ام، گاهی با فلش، انیمیشن ساخته‌ام ... در طول این چند سال، برای دویست سیصد نفر ثابت، حتما تبریک سال نو ارسال کرده‌ام.

امسال چون در ایام نوروز، برای نخستین بار میزبان خانواده‌های خودم و همسرم در ایران بودیم و کارهای زیادی داشتیم، و البته دختر کوچک‌مان هم برای نخستین بار در نوروز حضور داشت، کارت را طراحی کردم، ولی واقعا فرصت نکردم ایمیل ارسال کنم و به جایش در فیسبوک، وبلاگم و با ارسال پیامک، برای بیشتر دوستان دور و نزدیک، تبریک نوشتم.

نکته‌ی جالب این که از آن 200-300 نفر همیشگی، شاید 15 نفر ایمیل نوروزی ارسال کردند و بقیه هیچیک نپرسیدند که این بنده خدایی که بیش از ده سال برای ما ایمیل می‌زد، چه شد که نزد؟ و شاید بد نباشد این بار ما هم ایمیلی بزنیم.

شاید چون بیشتر آن افراد با فیسبوک تبریک عمومی فرستاده‌اند این‌چنین شده، شاید هم چون می‌دانند ما فرزند کوچکی داریم، گمان را بر گرفتاری زیاد ما گذاشته‌اند، شاید هم همگی گرفتار بوده‌اند ... هرچه هست، امیدوارم همه‌ی دوستان خوب و سرزنده و تندرست باشند.

نه این که ناراحت شده باشم که واقعا هم برایم مهم نیست. صرفا موضوع برایم جالب بود، گفتم بنویسم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥
تگ ها : نوروز ، ایمیل ، ایران


617- خوشبختی

من از آن دسته آدم‌های خوشبختی هستم که «خوشبختی» را خیلی زود یافتم. از همان خردسالی که خواهرم، نوشتن و خواندنم آموخت، سروکله‌ی «خوشبختی» به شکل کتاب‌های گوناگون پیدا شد و از یادم برد که کودک ضعیفی هستم که همیشه قد و قواره‌ی ریزه‌اش، برایش مشکلاتی به بار می‌آورد.

روزهای طولانی تابستان، یک بازی سنگین چندساعته‌ی فوتبال در کوچه با آن توپ‌های پلاستیکی دولایه، لذتی عجیب داشت. هنگامی که در خانه بودم اما، گوشه‌ای دراز می‌کشیدم، یک تکه کشک، آلوخشکه، لواشک ... در دهانم می‌خیساندم و  کتابی را در بغل می‌گرفتم و در آن کتاب به معنای واقعی غرق می‌شدم. جسمم در اتاق بود و خودم در عوالم دیگر. آری! خوشبختی، در قواره‌ی کشکی و کتابی ظاهر می‌شد و ساعت‌ها با هم بودیم.

*

کم‌کم خوشبختی را بسیار جاها یافتم. سر سفره با افراد خانواده، زمان حل یک معادله، زیر باران و برف، در کتاب‌های ریاضی و فارسی و تاریخ و جغرافی و علوم و هنر، در لحظات نوشتن، در یک چای‌نوشی جمعی در خوابگاه، در گروه‌های صمیمی دانشگاهی، در عشق و دوستی‌های جوانی، در زندگی مشترک، در دیدن چهره و پیام یک دوست در اینترنت، و اکنون در وجود فرزندم ... (آن‌قدر می‌توان مثال زد که از حوصله خارج است.)

*

اکنون بهتر فهمیده‌ام که خوشبختی هرگز یک گمشده در فلان مکان که در فلان تاریخ و با داشتن فلان شرایط به آن می‌رسیم نیست. خوشبختی در برنده‌شدن جایزه‌ی بانکی نیست. خوشبختی «همه‌جا» و «همین‌جا» است. خوشبختی و بدبختی، چهره‌های لاینفک زندگی هستند. انتخاب ماست که کدام نیم‌رخ را ببینیم. هر رویدادی مانند استخدام، ازدواج، دوستی، درس‌خواندن ... می‌تواند هم خوشبخت‌کننده و هم بدبخت‌کننده باشد. مساله این است که آن رویداد، لزوما عامل خوشبختی یا بدبختی نیست.

*

خواهید گفت که آیا شرایط اجتماعی نامساعد و محیط نامناسب اثرگذار نیستند؟ آیا مشاهده‌ی مشکلات دیگران مجالی برای خوشبختی به آدمی می‌دهد؟ به‌یقین حرف شما درست است. اما تا آدمی خوشبختی را در درون خود نیابد چگونه می‌تواند دریچه‌ای به روی دیگران باز کند و تا جهنم درونش را خاموش نکند، از کجا که برای دیگران گرفتاری نیافریند؟ در دوران زندگی خارج از کشورم، بسیار افراد دیدم که در محیطی مناسب، زندگی‌شان جهنم بود و در همین ایران خودمان هم چه بسیار افراد که با ساده‌ترین زندگی‌ها، خانه‌ی محقرشان بوی بهشت می‌دهد.

*

خواهید گفت پس تو کاملا خوشبختی دیگر؟ پاسخ من این است که خوشبختی یک راه است، نه یک مقصد. در هر راهی کندی و تندی هست، فراز و نشیب هست، گم‌شدن هست، من هم کوشش می‌کنم در این راه پیش بروم. خوشبختی گم نشده. بدبختی هم گم نشده. این ماییم که گه‌گاهی، گم می‌شویم.

*

این نوروزتان، و هرروزتان، فرخنده و سرشار از حس خوشبختی باد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
تگ ها : خوشبختی ، نوروز


567- نوروز 1392

1382

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست
بیایید که امروز، همه جان و جهان را
به خورشید سپاریم که خوش تیغ کشیده‌ست
***
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه‌ی اقبال، چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز، به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز، بر آن یار بگردیم

دوست من! روزت نو، دلت شاد و اندیشه‌ات پویا باد ! به امید ساختن دنیایی نو در درون خود و زدودن جهل و نادانی و کژی و زشتی از آن؛ که هرگاه از بیداد زمانه دلم به تنگ می‌آید و آرزوی جهانی زیبا و انسانی می‌کنم، بیشتر به یادم می‌آید باید از خودم شروع کنم. امیدوارم . . . . امید . . . !

 

توضیح: این نوشته، متن نخستین یادداشت نوروزی این وبلاگ است و امسال پس از ده سال، بد ندیدم که دوباره از همان نوشته استفاده کنم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
تگ ها : نوروز


512- سیزده بدر و طبیعت

معمولا اندیشه‌های یک قوم، گروه، کشور، ملت، امت ... خود را به شکل آیین‌هایی نمادین نشان می‌دهد. یعنی یک جلوه‌ی بیرونی پیدا می‌کند. مثلا نماز و روزه و حج مسلمانان، تجلی اندیشه‌هایی است که این آیین ارائه می‌دهد. آیین‌ها و مناسک هستند که تا حد زیادی به دوام و بقای یک اندیشه کمک می‌کنند و بدون آنها، اندیشه‌ی صرف، مجالی برای بروز و ظهور و امتحان‌شدن پیدا نمی‌کند.

آیین‌های باستانی ما ایرانیان هم نشان‌گر اندیشه‌ی نیاکان ماست. پاس‌داشت و گرامی‌داشت طبیعت، بهار و شادی و نوشدن، خود را در چهارشنبه‌سوری و نوروز و سیزده بدر نشان می‌دهد.

شاید در داخل ایران، این مساله به چشم نیاید، ولی در خارج از ایران، در جایی مانند همین دبی که آدمی می‌بیند با فرارسیدن بهار، تنها ایرانیان و فارسی‌زبانان هستند که شور و شوق پیدا می‌کنند و آیین‌ها و مراسمی ویژه برای فرارسیدن بهار دارند، ناخواسته به اندیشه‌ی بلند پدران و مادران ما در صدها و هزاران سال پیش درود می‌فرستد.

دیروز، در یک روز کاری، پارک‌های دبی، قرق فارسی‌زبانان بود. مثل همه‌ی این سال‌ها.

*

پانوشت: معمولا هروقت ایران بودم، از کم‌مهری مردم نسبت به طبیعت و محیط زیست در روز 13بدر حرص می‌خوردم. عجیب است که میهمان باشی و جز تخریب چیزی برایش صاحبخانه نداشته باشی ... عجیب و تاسف برانگیز! نکته‌ی جالب دیگر این که محیط زیست، برای بیشتر دوستان اندیشمند و روشنفکر و اهل مطالعه‌ی من نیز اصلا مساله مهمی نیست و این به نظر من، ضعفی بسیار بزرگ در تحصیل‌کردگان ایرانی است که -به هر دلیلی- تا به این حد نسبت به محیط زیست و مسائل مربوط به آن بی‌تفاوت هستند. همیشه هم پاسخ این است که: «ای آقا، دلت خوش است، این همه مشکل داریم، کم مانده برای درختان و جانوران و ... غصه بخوریم ...» باز هم دم قدیمی‌ها گرم که برای گل و درخت و آب و نان و پرنده، حرمت‌ها قائل بودند ...

*

شاید هم اگر سیاست‌زدگی و مشکلات اقتصادی کمتر گریبان ما را گرفته بود، کمی بهتر به زمین و آنچه که به ما داده است توجه می‌کردیم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤


510- نوروز 1391

سالی که گذشت برای شخص من، سال پرباری بود.

کارهای بسیاری در فهرست آرزوهایم قرار داشتند که یکی‌یکی تحقق پیدا کردند. از یادگرفتن اسکیت در این سن و سال نه چندان کم (35 سالگی) تا راه‌اندازی چند پروژه‌ی علمی که همیشه دوست داشتم انجام بدهم...

کارهای مثلا خوب زیادی کردم که ارزش چندانی هم نداشتند و کارهای بد زیادی هم از من سر زد که از آنها شرمسارم.

*

اما دریغ که سال گذشته، سال خوبی برای بسیاری از هموطنانم نبود ... و دریغ  که سال گذشته، سال خوبی برای دنیا هم نبود ...

*

همچنان بر این باورم که باید به جای تغییر دنیا، خودم را درست کنم و می‌دانم این امر، مستلزم افزایش دانش و آگاهی است. چنین باد!

*

نوروزتان خجسته و سفره‌ی دل‌تان از آگاهی و دانش، رنگین باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
تگ ها : نوروز ، 1391 ، دانش ، خودسازی


462- نوروز 1390 خجسته باد!

دوستان خوب و عزیزم، خوشحالم که برای هشتمین بار در این وبلاگ، نوروز رو تبریک می‌گم. راستش مثل بسیاری کارهای دیگر که از روی عادته، مثل دین و کفرمون، مثل زندگی روزمره‌مون، مثل باورهامون، مثل رفتارهامون ... این همه آدم از روی عادت آرزو می‌کنیم حالمون به بهترین حال‌ها تغییر کنه، اما دریغ از برداشتن گامی کوچک. کوچک‌ترین عادات مثل عادات غذایی، ورزشی، مطالعه، خواب و بیداری، نوع پوشش، نوع گفتار، مطالعه، ارتباطات، باورها ... رو نمی‌خواهیم کوچکترین تغییری بدیم و اون‌وقت خدا باید حال ما رو به بهترین حال تغییر بده!

دو سه ساعت بیشتر به سال نو نمونده و بین ما ایرانی‌ها رسمه که آداب‌دانی کنیم و این‌طور وقت‌ها حرف تلخ نزنیم، ولی واقعیت اینه که نوشدن نیاز به بهانه‌ای مثل بهار نداره. شخص باید در درون بفهمه که باید سرما و زمستان و تیرگی رو به کناری زد و به خورشید و سبزی و امید و نوشدن درود فرستاد و باید برای این کار آستین همت بالا زد!

خدایا! به ما نظری کن که بدانیم نیاز به آگاهی داریم. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
تگ ها : نوروز ، 1390