737- مثبت اندیشی

پرده‌ی یکم- شخصی نیازمند هست که گاهی به کمک دوستان، یاریش می‌کنیم. چند روزی است یک هزینه سنگین درمانی برای فرزندش دارد و از عهده برنمی‌آید. فکرم مدام مشغول اوست. دوستی از کانادا یک‌دفعه به یاد من می‌افتد و همان روز به اقوامش در ایران می‌گوید مبلغی به حساب من واریز کنند.

پرده‌ی دوم- دوباره مشکلی برای شخصی پیش آمده و فکرم درگیر اوست. همینطور که پای کامپیوتر نشسته‌ام و فکر می‌کنم دوستی که سال‌هاست ندیده‌امش، از آلمان در تلگرام برایم پیام می‌فرستد و با من صحبت می‌کند و اعلام آمادگی می‌کند که کمک‌رسانی کند و هنوز از شگفتی بیرون نیامده‌ام که همکلاسی 20 سال پیش دانشگاه از تهران پیام می‌فرستد که چند ماه است می‌خواهم کمکی بفرستم و تا امروز فرصت نشده و الان دارم مبلغی واریز می‌کنم!

*

دیده‌اید که وقتی از ته دل هوس غذایی می‌کنید چقدر سریع به دستتان می‌رسد؟ همسایه‌ای، دوستی، آشنایی یکدفعه یک بشقاب از همان غذا برای شما می‌آورد. چرا هروقت قصد کمک واقعی داریم اینقدر سریع کمک‌ها می‌رسد و گاهی برای خودمان که هدفگذاری می‌کنم به هیچ‌کجا نمی‌رسیم؟ چون باید هدف با اشتیاق و از ته دل و کاملا مشخص باشد که جهان را برای کمک به ما بسیج کند. بارها از این رویدادها دیده‌ام و بارها شگفت‌زده شده‌ام و باز هم می‌دانم که شگفت‌زده خواهم شد. آنچه می‌خواهم بگویم و بسیاری از خردمندان نیز بر آن تاکید دارند آنست که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم همچون آینه است و افکار نیک، نیکی و افکار بد، بدی می‌آورند. ما تعیین می‌کنیم که چه چیزی در این آینه ببینیم. وقتی با تمام وجود چیزی را بخواهیم و بر آن تمرکز کنیم، علائم و نشانه‌های دستیابی آشکار خواهند شد. هرچه پیامی که از ما به جهان ارسال می‌شود مشخص‌تر و عمیق‌تر و پراشتیاق‌تر باشد، جهان زودتر به ما پاسخ خواهد داد.

*

خدایی که نیاز کودکی بیمار را در کوچه پس کوچه‌های شهرستانی در ایران به دست شخصی دیگر در کانادا و آلمان برآورده می‌کند، می‌تواند از هزاران راه به همه‌ی ما کمک کند. به این می‌اندیشم که دست خداوند چقدر گشاده است و یکسره دارد برکت می‌فرستد و این ذهن و قلب بسته و مشت‌های گره‌کرده و ظرف‌های کوچک ماست که جایی برای پذیرش برکات نگذاشته. در محضر خداوند، «ندارم و نمی‌شود و نیست و نخواه» وجود ندارد. فقط کافی است عمیق و مشخص بخواهیم. خدمت مرحوم دولابی بودیم. گفت هرکجای قرآن که نوشته اگر خداوند بخواهد، خودت را بگذار. بگو اگر خودم بخواهم ...!

*

با خود می‌اندیشم چه بسیار گره‌ها که از کار من باز شده و اصلا روحم خبر ندارد که چه کسی مسبب این گره‌گشایی بوده. شاید همین پیرمردی که الان به‌زحمت از خیابان رد شد و به خاطرش قدری دیرتر به چهارراه بعدی رسیدم، باعث شد که از تصادف خودرو من جلوگیری شود. چرا زیر لب غر بزنم؟ شاید جهان دارد به نفع من کار می‌کند. من از کجا خبر دارم؟ شاید حس خوبی که امروز برای نوشتن دارم، از دعای خیر دوستی دیگر در آن سوی عالم باشد. من از کجا خبر دارم؟ مساله فقط «باور» است. اگر باور کنیم دنیا پر از مردمان نیک است، همواره با انسانهای نیک سروکار خواهیم داشت. من بیشتر اوقات چنین باوری دارم و جالب آنست که اغلب مردمانی که با آنها معاشرت دارم افراد بسیار خوبی هستند. سال‌‌هاست که تا حد امکان از خواندن اخبار دوری می‌کنم. چون از اخبار چیزی به جز انرژی منفی و بد به ذهن آدمی نمی‌رسد. روزانه میلیون‌ها نفر به سلامت مسافرت می‌کنند و کار اخبار چیست؟ این که به یاد ما بیاورد یک تصادف مرگبار روی داده است!

*

مدتی امتحان کنید. مثلا دو سه هفته. فقط بر نیکی و زیبایی تمرکز کنید. هرگاه خواستید غر بزنید، به جایش به چیزی ارزشمند فکر کنید. هرگاه از چیزی گلایه دارید، چیزی برای شکرگزاری بیابید و شکر کنید، ولو برای کوچکترین چیزها. به جای این که بگویید چه چیزهایی نمی‌خواهید، بگویید چه چیزهایی می‌خواهم. تعجب خواهید کرد که واقعا نمی‌دانید چه می‌خواهید. مثلا آیا هیچوقت مشخص کرده‌اید در ماه دقیقا چقدر درآمد می‌خواهید؟ قرار است امسال دقیقا به کجا سفر کنید و کی؟ بر خواسته‌ها تمرکز کنید. به جای دیدن تلویزیون، یک کتاب مثبت بخوانید ... و آنگاه تعجب خواهید کرد که چگونه درآمدهای جدید، برکات جدید، ایده‌های جدید، اندیشه‌های جدید، کتاب‌های مفید جدید، انسان‌های خوب ... همگی سر راه شما ظاهر خواهند شد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٥


706- مسجد خوب

مسجد نزدیک محل کار ما، بلندگوهای متعددی را در چند طرف پارکینگ خودرو جلوی مسجد کار گذاشته که صدا از جهت‌های گوناگون به گوش مردم برسد. کاری به درستی یا نادرستی این روش ندارم. اصلا هم منظورم این نیست که یک مسجد باید کم‌امکانات و محقر باشد. ولی به نظر من پاکیزگی و تمیزی و خوشبویی داخل مسجد و حیاط و دستشویی و وضوخانه و ... مقدم بر امکانات فرعی متعدد و احیانا گرانقیمت است. همچنین به نظر من، یک مسجد یا هیئت خوب، به جای بلندگوهای پرصدا، گردانندگانی باصفا می‌خواهد. چه مساجد ساده‌ای که به خاطر یک پیش‌نماز اهل دل، جای کافی برای نشستن حضار ندارند و چه مساجد پرهزینه که ...

زمانی که توفیقی داشتم و در تهران در جلسات زنده‌یاد محمداسماعیل دولابی حاضر می‌شدم، تنها چیز در جلسات ایشان، پاکیزگی و صفا بود. پاکیزگی محیط و پاکیزگی و ادب در گفتار خود ایشان. همه‌چیز فوق‌العاده ساده و پذیرایی در حد یک استکان چایی. ولی از چند ساعت قبل همه از چهارگوشه‌ی شهر خود را می‌رساندند که صحبت و حضور ایشان را از دست ندهند. روحش شاد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٥


605- چون ساغرت پر است

آخرین سال‌های حضورم در تهران، این اقبال را داشتم در جلسات زنده‌یاد محمداسماعیل دولابی شرکت کنم. شیوه‌ی جلسات ایشان بدین شکل بود که افراد در سکوت می‌نشستند و ایشان پرسش‌هایی را که هر کسی در ذهن داشت می‌دید و به شکلی ساده و همه‌فهم، در قالب داستان و مثال پاسخ می‌داد. می‌گفت حقایق ساده‌اند. همه‌جور آدم به آن جلسات می‌آمد. کارمند، بازاری، درویش، پیر، جوانِ پشت‌مو‌بسته، بازیگر ... مثلا یادم هست روز اولی که به مجلس ایشان رفتم، رضا کیانیان هم در میان شنوندگان بود.

*

معمولا در بندگان خوب خداوند، یک یا چند ویژگی حضرت حق، آشکارتر است. صفتی هم که در ایشان جاری بود، رحمت و محبت بود. هیچگاه پیش نیامد که حرفی و سخنی از غضب و جهنم و عذاب از ایشان بشنویم. هرچه بود سخن از خوبی، شادی، محبت، صمیمیت، نیکی، بخشش ... بود.

*

شخصا منش ایشان را بسیار می‌پسندم. در این که زشتی‌های بسیاری در اجتماع ما هست شکی ندارم. در این که ما ایرانیان، تا حد زیادی تهی از اخلاق و انسانیت شده‌ایم حرفی نیست. اما نشان‌دادن زیبایی‌ها و خوبی‌ها، هنر بزرگ‌تری است.

اگر مردمان، زیبایی‌ها را بهتر ببینند و بشناسند، خودبه‌خود از زشتی فاصله خواهند گرفت. همواره می‌توان نالید و شکایت کرد و غر زد و نفرین کرد و ناسزا گفت و اتفاقا بسیار هم ساده است. از همه برمی‌آید ... اما گمان می‌کنم که ما به روشن‌کردن شمع، بسیار بیش از لعن تاریکی نیاز داریم.

*

حافظ فرموده: «چون ساغرت پر است، بنوشان و نوش کن.» می‌توانیم هرگاه حال خوشی داریم، همه را سرمستی دهیم و هرگاه که ناخوشیم، آن را تنها برای خویش نگه داریم. به جای گفتن «مرده باد تاریکی و زشتی» می‌توان گفت «زنده باد روشنایی و زیبایی.»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٩