586- دوستی از بحرین

در سفر برگشت از دبی به ایران، مسافر کناری من در هواپیما یک بحرینی (با اصالت ایرانی) بود که به‌خوبی و با کمی لهجه‌ی خوزستانی فارسی صحبت می‌کرد و متولد آبادان بود. مثل بسیاری از ساکنان کشورهای خلیج فارس، به‌خوبی به فارسی و عربی و هندی و اردو و انگلیسی سخن می‌گفت و با لهجه اهالی جنوب استان فارس و بوشهر و خوزستان آشنایی داشت. شیعه بود و برای زیارت به شهرهای شیراز و قم و مشهد می‌رفت و البته در کنارش می‌خواست یک سفر به شمال ایران هم برود.

*

خوش‌صحبت بود و بسیار سخن می‌گفت. می‌گفت زمان خاتمی ما بدون ویزا می‌رفتیم و می‌آمدیم و پرواز مستقیم داشتیم و روابط ایران و بحرین خیلی خوب بود. می‌گفت چرا ایرانی‌ها این‌قدر در زبان عربی و انگلیسی ضعیف هستند؟ می‌گفت رفتار مشهدی‌ها با زائران خوب نیست، مثلا به دلیل شکل پوشش همسرم در مشهد با لحن تحقیر‌آمیز در هتل به ما می‌گفتند عرب! حالا بر فرض عرب باشیم، مگر چه اشکالی دارد؟ ما که در بحرین در خانه‌ی خود فارسی صحبت می‌کنیم و همیشه به همین دلیل تحت فشار هستیم؟ ما که در شیراز و خوزستان کلی قوم و خویش داریم. می‌گفت و می‌گفت...

*

من هم برایش می‌گفتم که روش آموزش زبان در ایران نادرست است و تکیه بر قواعد و گرامر است، نه مکالمه. می‌گفتم که حرفت درست است و یک نوع نژادپرستی و خودبزرگ‌بینی ناشایست در ما ایرانی‌ها هست که گمان می‌کنیم همه‌ی کشورها و نژادها مشکلی دارند و خودمان نداریم. می‌گفتم...

ولی برایش نگفتم که مردم ایران به دلیل قرارداشتن در نوعی انزوا و عدم بده‌بستان فرهنگی با مردم دیگر دنیا، برداشت درست و به‌روزی از کشورهای دیگر ندارند. نگفتمش که خودم در طول سالیان زندگی در دبی دیده‌ام که مردم کشورهای عربی در یادگیری زبان‌های خارجی و فرهنگ رانندگی و بسیاری مسائل دیگر چقدر از ما ایرانی‌ها جلوتر هستند. نگفتمش که سیاست خارجی ما در چندسال اخیر اصلا دوستی باقی نگذاشت که بحرین یکی از آنها باشد. نگفتمش که دولت به کنار، مردم ایران هم همین‌طور هستند و در ایران دو تا شهر همسایه نمی‌بینی که مردمش نسبت به هم خوب و مهربان باشند. نگفتمش که  در کشور من مردم هر استانی به‌راحتی برای استان‌های دیگر جوک می‌سازند و به هم‌وطنان خویش توهین می‌کنند. نگفتمش که ساکنان دو روستای مجاور به‌راحتی بر سر مسائل بی‌اهمیت با بیل و چماق به جان یکدیگر می‌افتند، نگفتمش که ما ایرانی‌ها به دنبال فرافکنی و یافتن مقصر هستیم، نه اصلاح خویشتن. نگفتمش که ما ایرانی‌ها افق دیدمان کوتاه است، دنبال منافع کوتاه‌مدت هستیم و آن‌قدر اشکال در رفتار و کردارمان هست که زبان خارجی ندانستن در آنها گم شده است، نگفتمش که ما غریب‌نواز و آشناکُش هستیم ... آری نگفتمش که ایران و ایرانی نیازمند تغییرات بنیادین و ژرف هستند و از ماست که بر ماست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٤


510- نوروز 1391

سالی که گذشت برای شخص من، سال پرباری بود.

کارهای بسیاری در فهرست آرزوهایم قرار داشتند که یکی‌یکی تحقق پیدا کردند. از یادگرفتن اسکیت در این سن و سال نه چندان کم (35 سالگی) تا راه‌اندازی چند پروژه‌ی علمی که همیشه دوست داشتم انجام بدهم...

کارهای مثلا خوب زیادی کردم که ارزش چندانی هم نداشتند و کارهای بد زیادی هم از من سر زد که از آنها شرمسارم.

*

اما دریغ که سال گذشته، سال خوبی برای بسیاری از هموطنانم نبود ... و دریغ  که سال گذشته، سال خوبی برای دنیا هم نبود ...

*

همچنان بر این باورم که باید به جای تغییر دنیا، خودم را درست کنم و می‌دانم این امر، مستلزم افزایش دانش و آگاهی است. چنین باد!

*

نوروزتان خجسته و سفره‌ی دل‌تان از آگاهی و دانش، رنگین باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
تگ ها : نوروز ، 1391 ، دانش ، خودسازی


464- من دیکتاتورم

تا جایی که من می‌فهمم، یک معنای کاربردی دیکتاتور یعنی کسی که می‌گوید من و آنچه من می‌گویم درست است. هرچه دلیل عقلی و منطقی هم که بیاوری، باز من درست می‌گویم.

 چنانچه گزاره‌ی بالا را درست بپنداریم، جمع بسیار زیادی از ما مردم، به ویژه ما ایرانیان، دیکتاتور هستیم. حالا بخت یارمان شده که به جای یک کشور، قلمرو دیکتاتوری‌مان از مرزهای خانه، شرکت، محله، بستگان یا حتا دقیق‌تر بگویم، خودمان فراتر نمی‌رود.

آخر کسی که در چند دهه‌ی زندگی هیچ تغییری در باورهایش ایجاد نمی‌کند و نمی‌خواهد هم ایجاد کند، تمام عالم و آدم برایش دلیل بیاورند که فلان کار درست یا نادرست است و نمی‌پذیرد، از نادانی و کم‌سوادی خود نگران نمی‌شود، باورها و رفتارهای نادرست خود را نمی پذیرد، مسوولیت زندگی خویش را نمی‌پذیرد، خارج از خود، حرف کسی را به پشیزی نمی‌گیرد ... چگونه می‌تواند از دیکتاتوری بنالد؟

دیکتاتور، بیش و پیش از هرچیز، در درون تک‌تک ماست. اژدهای داستان مولاناست که تنها چون سرد و یخ‌زده است مجال ندارد. فرصتی می‌خواهد که به جان خلایق بیفتد.

کمتر عیب و ایرادی در مسوولان دیده‌ام که به نوعی خودم مبتلایش نباشم. من، همانم. در محدوده‌ای کوچکتر. دیدن رفتار دیکتاتورمنشانه‌ی دیگران کار بسیار ساده‌ای است. برو جلوی آینه بایست و خودت را خوب بررسی کن! نالیدن از چپاول بیت‌المال خیلی ساده‌تر است تا رعایت کپی‌رایت! تمسخر بی‌سوادی فلان مسئول بسیار ساده‌تر است تا خندیدن بر نادانی خویش.

پانوشت: همه‌ی اینها را گفتم، ولی منظورم این نبود که یک مقام مسئول حق دارد هرکاری دلش خواست بکند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸