741- ابر کوچک

بعد از باران سنگین و روح‌بخش دیروز، امروز داشتم زیر آفتاب درخشان و آسمان پاک و آبی قدم می زدم که به محل کار برسم. ناگهان در کمال تعجب، متوجه ریزش پراکنده‌ی برف شدم. به آسمان نگاه کردم. ابری آن بالا نبود! معلوم نبود کجای این آسمان دراندشت، لکه‌ی ابری کوچک مشغول بارش است و دانه های برف را سوار بر شانه‌های باد به شهر می‌فرستد.

در دل، این ابر کوچک را تحسین کردم. این ابر نه به تنهایی خویش فکر می‌کرد و نه به حجم کم برفی که دارد. این ابر می‌دانست که باید ببارد. هرچند کم، هرچند کوچک، هرچند تنها ... ولی مطمئن و مصمم. من از ابر کوچک درس گرفتم و چه بسا افراد زیادی به این برف که معلوم نیست از کجا آمده لبخند زدند.

شاید هدف آن ابر کوچک و ناپیدا، همین لبخندهای ساده بود. آن ابر تمام نشد. آن ابر در من ماند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٥
تگ ها : امید ، ابر ، باران ، برف


668- برف

یک هفته پیش دو قطعه فرش به یک شرکت شستشو دادیم که گرفتار ترافیک فرش‌شویی دم عید نشویم. نه تنها ناراحت نیستیم، بلکه خیلی هم خوشحالیم که یک هفته است شیراز حتا یک روز کاملا آفتابی هم به خودش ندیده. اگر می‌دانستیم فرش‌های ما چنین تاثیر مهمی در بارش‌ باران و برف دارند خیلی زودتر آنها را تحویل می‌دادیم تا مشکل کم آبی هم تا حدی برطرف شود.

این هم دو عکس از همین الان شیراز. ببینید تنها ظرف ده دقیقه خودروی داخل کوچه به چه وضعی درآمده است.

برف

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۳