96- ميان‌بری به نام انسان (3)

مولانا در مثنوي حكايتي نقل مي‌كند كه شخصي ادعا مي‌كرد هلال ماه جديد را ديده و بر اين امر اصرار داشت و خليفه با دقت بيشتر فهميد كه مويي از ابروان وي بر روي چشمش تا شده و آن شخص موي را چون هلال ماه مي‌بيند.

(مثنوي، دفتر دوم)

سپس نتيجه بسيار جالبي مي‌گيرد:

موي كژ چون پرده گردون شود

چون همه اجزات كژ شد، چون بود؟

چون يكي مو كژ شد او را راه زد

تا به دعوي لاف ديد ماه زد

هريك از ما، اولين واسطه و دريچه و دروازه براي شناخت جهان هستيم. آيا چنين نيست؟

من، خودم، اولين دروازه شناخت جهان براي خودم هستم و تو نيز براي خودت و او نيز براي خودش ....

بنابراين، خردمند كسي است كه اين دروازه را، اين دريچه را، اين «واسطه» را بپالايد و تا مي‌تواند آن را زلال و راست و استوار نمايد.

چرا بسياري از ما فكر مي‌كنيم عالم بد است؟ هستي كژ است؟ شايد خودمان دچار كژي و بدنهادي شده‌ايم. واقعا وقتي ترازوي وجود ما، ناميزان باشد، چه چيزي را در عالم هستي مي‌توانيم درست وزن كنيم و بشناسيم؟

چه بسيار از ما كه تاري از ابروان جهالت بر ديدگان داريم و ماه دروغيني مي‌بينيم و مي‌پنداريم كه واقعي است و اصرار هم داريم كه همگان قبول كنند، مگر آنكه دانايي، ابروي پندار ما راست كند و چشممان به واقعيت باز شود!

***

چنانچه بارها گفته‌ام، در تفكر سيستمي، در ديد كل‌نگر، در مشاهده عالم به شكل «يك»، هركه بيشتر دردمند است و دلسوخته و نگران و به فكر اصلاح، نخست بايد خودش را از كژي‌ها برهاند! وگرنه، كوري چگونه مي‌تواند عصاكش ديگر كوران باشد؟

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۱
تگ ها :