88- کلید

window

سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوى خرد حرص به زندان کردم

 

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقى و کنون

می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم (حافظ)

 

آنچه بارها دیده‌ام و درست است که از آن رنج بسیار کشیده‌ام، ولی سود فراوان نیز برایم داشته، گریز از قالب‌های رایج و تقلید و تکرارهای کورکورانه بوده است. همواره سعی کرده‌ام که بتوانم متفاوت ببینم. با چشم‌های شسته‌شده نگاهی دوباره به پدیده‌ها داشته باشم.

آنچه پیشرفت در جهان وجود دارد، حاصل اندیشه و اعمال انسان‌هایی است که خواسته‌اند چیزی جدید و متفاوت بیافرینند و راهی متفاوت برگزینند. انسان خلاق و خالق است، چون از خالق است.

 

گاه چنین می‌اندیشم که تمامی این کوشش‌ها چیزی نیست جز تلاش برای شناخت «یک» چیز. همه، حتا آنان که او را نفی می‌کنند و با او مبارزه می‌کنند، همه آنان که برای او زندگی می‌کنند و می‌میرند، همه منکران و دین‌باوران، همه و همه، دارند در راستای «یک» حرکت می‌کنند و همه اقدامات اندیشمندان در رد و قبول و بحث و جدل، چیزی نیست جز آشکارسازی گوشه‌ای از چین و شکن‌های زلف یک دلدار! همه، به افرادی می‌مانیم که چون در ساختمانی از زمان و مکان محدودیم، روزنه‌ای، پنجره‌ای می‌گشاییم به فضای بیرون و منظره‌ای می‌بینیم که تنها جلوه‌ای است از کل!

 

ما همه به دنبال کلیدهایی برای دانایی بیشتر هستیم. درهای بسته بسیاری پیرامون ماست که با یافتن کلید هریک و گشودن هر دری، انوار حیرت و شگفتی و لذت سرشارمان می‌کند و هر دری، هزاران در بسته فرارویمان می‌آورد و خوشا به حال آنان که این پرسش‌گری و حیرت را هیچگاه از دست نمی‌دهند. شاید به همین دلیل است که فلسفه، ریاضیات، فیزیک، عرفان، مذهب، موسیقی، هومیوپاتی،...، این همه جذابند. همه کلیدند.

 

اهمیت کلید را وقتی فهمیدم که چندروز پیش، در یک شهر غریب نزدیک بود که با جاگذاشتن کلید خانه‌ای که در آن بودم، همه مدارک و زندگیم را که داخل ساختمان بود از دست بدهم. در آن لحظات، همه‌چیز من بستگی به هماهنگی چند دندانه با یک قفل داشت! و چه لحظه‌ای بود لحظه‌ای که آن در باز شد!

 

گشایش‌گری! فتوح! ما همه به دنبال کلید هستیم! چرا که دانش، یعنی از هم گشودن رازهای هستی و انسان به دنبال دانستن است، وگرنه ... انسان نیست! و آنگاه که فاتحانه دری را می‌گشایی، تازه می‌بینی در اول راهی ... چنین است که مولانا می‌فرماید: فاتح و مفتوح، تویی!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
تگ ها :