۸3- بدرود تهران!

مهرماه 73 با چمداني در دست و كوله‌اي بر پشت به دانشگاه علم و صنعت آمدم تا مهندسي صنايع بخوانم. همراه پدرم. بي هيچ دوست ديرينه‌اي. همه چيز جديد بود!

اكنون پس از حدود ده سال دارم از اين شهر مي‌روم. ده سال لحظات شيرين و تلخ! عمري است براي خودش! تمامي زندگي يك راه است و هيچ توقف‌گاهي –به معني واقعي كلمه- وجود ندارد. تهران نيز يكي از كاروان‌سراهاي بين راهم بود. خودم را عادت داده‌ام كه در گذشته و آينده زندگي نكنم. بنابراين سعي مي‌كنم نفسم را خيلي راحت بدهم بيرون و فقط بگويم: بدرود تهران!

 

(با رفتن من از تهران، فعاليت اين وبلاگ متوقف نخواهد شد.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
تگ ها :