۸۰- مه فشاند نور و سگ عوعو کند

dog

مه فشاند نور و سگ عوعو کند!

شاید این ضرب‌المثل، حکایت همیشگی دانایان و نادانان باشد. حکایت همیشگی افراد بزرگ، روح‌های مواج و بی‌قرار و بی‌آرام از یک سو، و چرندگان سردرآخور و درندگان، از سوی دیگر!

ماه تابان نیستم. گمان دارم آن قدر حقیر هم نیستم که بر رخسارهای تابنده پارس کنم و از این بابت خداوند را شاکرم!

***

- اخیرا فهمیده‌ام در وبلاگی، به شکلی علمی‌تر و تخصصی‌تر از وبلاگ من، از تفکر سیستمی صحبت می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند به آن وبلاگ نیز مراجعه کنند.

- دوستان بسیار گرامی دیگری، خواسته‌اند «راه میان‌بر» مثل روزهای آغازینش باشد: کوتاه، تند و تیز و خودمانی. چه کنم که با آن که خود نیز آن نوشته‌ها را دوست دارم ولی فکر می‌کنم نیاز ما به داشتن دید کل‌نگر و تفکر سیستمی، بسیار مهم‌تر از خواندن نوشته‌های شخصی من است.

- دوستی دیگر،‌ خواسته‌اند از هومیوپاتی بیشتر صحبت کنم. برای این کار می‌توانید به پیوندهای مفید سمت راست وبلاگ مراجعه کنید. چشم! خودم هم سعی می‌کنم در اولین فرصت، مقاله‌ای جمع و جور و مفید بنویسم و در کنار مقاله قبلی‌ام قرار دهم. از یادداشت‌ها، پیشنهادها و حضور مفید همگی شما سپاسگزارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۳
تگ ها :