76- دانستن نظري، دانستن عملي!

بارها به اين مساله انديشيده‌ام: دانستن! در مقام حرف و در مقام عمل!

 

مثلا درباره خدا  اين كه بگويي خدا را قبول دارم، ولي حتا از تاريكي بترسي! فرياد كني «نااميدي كفر است و گناه، چرا كه خدا هست، و او ياري‌گر من است»،‌ و مايوس و بي‌اميد باشي. بخواني كه «و از تو درباره من مي‌پرسند، بگو كه به آنان بسيار نزديكم. زماني كه مرا فرامي‌خوانند مي‌شنوم و پاسخ مي‌دهم ...» ولي نگران باشي، بشنوي كه مي‌گويد: «آن گاه كه به نماز مي‌ايستي تو چناني كه گويي هزاران خدا داري، ولي من چنانم كه گويي همين يك بنده را دارم!» و باز شك داشته باشي كه ....

 

پزشكي كه دم از سلامت مي‌زند و خودش بسياري از مواد مضر را مصرف مي‌كند. يا كسي كه «مديريت زمان» درس مي‌دهد، ولي يك بار هم نمي‌تواند سروقت كاري را انجام دهد،‌ ...، مي‌دانيد كه منظورم چيست. چيزهايي هست كه مي‌دانيم و چيزهاي كمتري هست كه با رفتارمان نشان مي‌دهيم كه باورشان داريم و بسيار خطرناك است كه بنشيني و جمع بزني ببيني چيزهاي بسيار كمي را عملا قبول داري. فقط داري حرفش را مي‌زني. (براي خود من كه تعدادشان خيلي زياد است! واويلا!)


دو روز پيش از اين مسافرت يك وضعيت حاد گلودرد همراه تب و لرز داشتم. ولي دوستان نزديكم ديدند كه از خوردن هرگونه مسكني خودداري كردم و فقط داروي هوميوپاتي مصرف كردم. (البته استادم تشخيص لازم را دادند. خودم چون هنوز دانشجو هستم حق تجويز ندارم!) من كه ماه‌هاست دارم بر هرچه راه‌حل مسكن و مقطعي است فرياد مي‌كنم (از پزشكي گرفته تا اجتماع و زندگي شخصي)، كافي بود كه در اوج درد تسليم شوم و يك قرص مسكن بخورم. در اين صورت به خودم و تمام خوانندگان و همراهان اين وبلاگ ريشخند مي‌زدم. حتا اگر كسي شاهد هم نبود نبايد اين كار را مي‌كردم. چرا كه خواه ناخواه، تاثير خود را در نوشته‌هاي من مي‌گذاشت و ديگر هرچه بودم ... ديگر حق نداشتم بر مسكن‌ها حمله كنم! رطب‌خوردن و منع رطب كردن؟

 

(دوستان! باز هم سپاسگزارم كه به من سر مي‌زنيد و باز هم شرمنده‌ام كه نمي‌توانم به شكلي شايسته پاسخ دهم.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٧
تگ ها :