732- لولای در

درب پستوی آشپزخانه، مدتی بود که با صدای قیژقیژ ناهنجاری باز و بسته می‌شد و با این که شاید روغنکاری آن چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشید، این مساله را پشت گوش می‌انداختم و با هربار استفاده از این درب، به‌ویژه زمانی که دخترک ما خواب بود، نگران می‌شدم که مبادا بیدار شود. دیروز که لولای درب را ظرف کمتر از یک دقیقه روغن‌کاری کردم از این که چرا زودتر چنین کاری نکرده‌ام به فکر فرو رفتم که چرا گاهی آدمی برای برای مساله‌ای کم‌هزینه، بهایی زیاد می‌پردازد؟

به خاطر آوردم که گاهی که از سر کوچه خرید می‌کنم، حمل و سالم‌رساندن یک خرید کم‌وزن ولی شکننده مثل تخم مرغ که فروشنده آن را در یک کیسه پلاستیکی بدون دسته به من داده، به مراتب انرژی بیشتری از حمل چند کیلو میوه سنگین که در یک کیسه مناسب قرار گرفته به من وارد می‌کند.

گاه بد نیست مرور کنیم که در زندگی روزمره، چه بارهایی بر ذهن و ضمیر خود گذاشته‌ایم که ارزش حمل را ندارند. اگر نگران هستیم که بر فرض فلان خرید را انجام بدهیم یا فلان تماس را بگیریم یا فلان قبض را بپردازیم ... به جای حمل آن در ذهن، می‌توانیم به‌سادگی این مساله را یادداشت کنیم و ذهن را سبک و آزاد کنیم تا به کارهای مفید و ضروری خودش برسد.

در نوشتن قدرتی عجیب هست. حتی اگر به چیزی می‌خواهید برسید و فعلا در دسترس شما نیست، دست کم با نوشتن آغاز کنید و آن خواسته را مکتوب کنید. دیر یا زود در مسیر رسیدن به آن قرار خواهید گرفت.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢٢