721- جناغ شکستن

افطاری مشغول خوردن سوپ بودیم که یک استخوان جناغ مرغ در بشقابم دیدم. یک‌دفعه یادم آمد که قدیم‌ترها جناغ‌شکستن رایج بود. مردم حواسشان جمع بود و چه بسا پدران ما که با هم جناغ می‌شکستند کار به ماه و سال می‌کشید که یک نفر بتواند چیزی به دست طرف مقابل بدهد و بگوید یادم تو را فراموش! این روزها از کسی چیزی می‌پرسیم با افتخار جواب می‌دهد من یادم نیست دیروز چه خورده‌ام، چه برسد به سوال تو!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٩
تگ ها : جناغ ، افطاری ، شرط