716- عطر روز معلم

در خیابان قدم می‌زدم که رایحه‌ی عطر رهگذری مرا ظرف یک ثانیه به کلاس ادبیات اول راهنمایی در حدود 30 سال پیش پرتاب کرد، چون دقیقا بوی عطری را می‌داد که همیشه یکی از دبیرهای مدرسه از آن استفاده می‌کرد. قدرت یا شاید بشود گفت بی‌رحمی عجیبی در حس بویایی است که در بینایی و حتی شنوایی هم نیست.

شاید برای همین، هیچگاه دوست نداشته‌ام برای کسی عطر و ادکلن بخرم یا از کسی هدیه بگیرم. چون انتخاب رایحه‌ای مناسب آن‌قدر مساله‌ای سلیقه‌ای و شخصی است که جراتی خاص می‌خواهد و شاید شخصی که برای خودش هم عطری می‌خرد، بسته به روحیاتش امروز از آن خوشش بیاید و فردا، نه.

با این حال اعتراف می‌کنم یکی از بهترین هدایایی که گرفته‌ام یک ادکلن جگوار است که چهارسال پیش، در روز معلم از والدین یکی از دانش‌آموزانم در مدرسه ایرانی دبی دریافت کردم و همیشه فقط برای استفاده در مناسبت‌های خوب از آن استفاده می‌کنم.

سوای حسن انتخاب عالی که در انتخاب آن به کار رفته و به‌شدت با ذائقه‌ی من سازگار است، بازکردن درب و استشمام آن، هجومی از خاطرات همیشه‌خوب را به ذهن من می‌آورد. مهمانی‌ها، گردش‌ها، دید و بازدیدها، خاطرات دوستان خوب ... همگی در یک لحظه از ذهن من می‌گذرند.

یک هدیه‌ی خوب همواره می‌تواند یادآور دوستان خوب و دوستی‌های خوب باشد و این ادکلن، یک هدیه‌ی خوب است که داخلش علاوه بر بوی خوش، تصویرها و صداها و چهره‌ها و خاطره‌های خوش نیز دارد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٢