708- یک گلی ...

گاهی برای دخترم از آهنگ ترانه‌های قدیمی استفاده می‌کنم و با جایگزین کردن کلمات ترانه با «لالا»، برایش لالایی می‌خوانم. او هم به‌خوبی متوجه می‌شود که با یک آهنگ  زیبا و اصیل روبه‌رو شده است. چندماه پیش بود که برایش «یک گلی گوشه‌ی چمن» خواندم و آنقدر خوشش آمد که تا مدتی می‌گفت «یک گلی بخونیم». یکی دوبار هم برایش آهنگ مشهور هراتی یعنی «جومه نارنجی» را خواندم که خیلی خوشش آمد. امروز هم ناخودآگاه ترانه‌ی شیرین دیگری از سرزمین افغانستان بر زبانم جاری شد و آن هم «بیا بریم به مزار ملا ممدجان» بود.

در حین زمزمه این ترانه، که راوی یک داستان عاشقانه در هرات دوران تیموری است، به این اندیشیدم که قرن‌ها سپری شده و بر دیار رنج‌کشیده‌ی افغانستان، چه توفان‌های سخت و تلخی وزیده است. اما ویژگی فرهنگ و هنر و دانش، آنست که همواره از زیر آوار ویرانی‌ها و تندبادها برمی‌خیزد. آنقدر این ترانه بازخوانی شده که دیگر سامی یوسف هم با ملودی آن آهنگ ساخته است. باور دارم روزی خواهد رسید که از داعش و طالبان و القاعده، جز نامی شوم و عبرت‌آور چیزی در تاریخ باقی نخواهد ماند، ولی در آن روز هم سرودها و اندیشه‌های زیبا ، بر لب‌ها و در دل‌ها زنده خواهند بود.

روزگار می‌چرخد و می‌گذرد و آن چیزی که در دنیا باقی خواهد ماند، نام‌هایی نکویی است که برای گسترش زیبایی، نیکویی و دانایی تلاش کرده‌اند. برای چه کسی سلطان محمود غزنوی قدر و ارزشی دارد؟ این فردوسی است که زنده و سربلند مانده است و اگر هنوز اسم اتابک سعد باقی مانده، از تصدق سر سعدی است که نام او را زنده نگه داشته است ... جان کلام را حافظ فرموده که «از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر، یادگاری که در این گنبد دوار بماند.»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٤
تگ ها : هنر ، فرهنگ ، هرات ، عشق