705- سادگی حرفه‌ای

نمی‌دانم شخصیت «سلام کیتی Hello Kitty» را دیده‌اید یا نه. دخترک ما عروسک کیتی دارد و خیلی هم به آن علاقه دارد. خالق این شخصیت، خانم یوکو شیمیزو است. داشتم به این مساله فکر می‌کردم که کیتی از نظر تصویری بسیار ساده است. حتا دهان هم ندارد. دو بیضی ساده برای چشم و یکی هم برای بینی. همه‌چیز در نهایت سادگی. خوب این را که من هم می‌توانستم بکشم.

پس از قدری تامل، به این نتیجه رسیدم که ما دو نوع سادگی داریم. سادگی ناشی از بی‌تجربگی و سادگی پس از کسب تجربه و زحمت. خط‌خطی‌های یک کودک، سادگی نوع اول است و خلق شخصیت کیتی، از نوع دوم.

شعرهای ساده‌ی یک تازه‌کار از نوع اول است، ولی شعر سعدی که در نهایت سادگی، مانند جویباری روان و زلال است از نوع دوم که وقتی می‌گوید: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران» آدمی به خودش می‌گوید چقدر ساده. این که دو کلمه‌اش را جابجا کنم یک متن عادی می‌شود. چرا به فکر من نرسید؟

اصلا چرا راه دور برویم. این همه کتاب شعر کودک در بازار هست. چرا یک کدامش «حسنی نگو یک دسته گل» نمی‌شود؟ چون مرحوم منوچهر احترامی، از فرط تجربه و مهارت، به سادگی رسیده بود. ولی سادگی نوع دوم.

یک فیلم از استادان بزرگ هنرهای رزمی، مانند موریهه اوشیبا، بنیانگذار آیکیدو ببینید. سادگی حیرت‌آور حرکات وی، آدمی را به این فکر می‌اندازد که مگر می‌شود یک پیرمرد مثل موج بین حریفان بچرخد و با اندک ضربه‌ای همگی را نقش زمین بکند؟ ولی این سادگی، پس از سال‌ها ممارست به‌دست آمده.

این نوع سادگی را به مهارت‌های مختلف زندگی می‌توان تعمیم داد و معمولا وقتی می‌گوییم «این که کاری نداشت، من هم می‌توانستم»، معمولا با نوع دوم سادگی روبه‌رو هستیم. در عین حال باید دقت داشت که منظور من از این یادداشت اصلا آن نیست که همه‌ی پدیده‌ها را می‌توان ساده دید و ساده کرد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٦