690- شیر مورد علاقه‌ی من

شیر مورد علاقه‌ی شما، مربوط به هر کارخانه که می‌خواهد باشد، ولی از وقتی که در شهرستان زندگی می‌کنیم، برند  لبنیات مورد علاقه‌ی من، برند «ده» است، شیر «روستا». شیری که خانم روستایی همین امروز دوشیده و تنها زحمتی که باید متحمل شویم، جوشاندن آن است. شیر غیرپاستوریزه‌ی درست و حسابی که بو و مزه‌ی شیرهای دوران کودکی را می‌دهد. آن دورانی که صنایع غذایی، هنوز بلد بودند محصولات خوبی تولید کنند، یا شاید بهتر است بگوییم هنوز بلد نبودند هر چیزی را به اسم محصولات غذایی به خورد خلق‌ا... بدهند.

این شیر و دوغ و ماست و کره و نان واقعی، سبزی و گوشت و میوه‌جات تازه که خوشبختانه هنوز هم در شهرستان‌های ایران قابل تهیه است، هم قیمتش از محصولات کارخانه‌ها مناسب‌تر است و هم بو و مزه‌اش هیچ شباهتی به بهترین و خوش آب و رنگ‌ترین برندهای معروف ندارد. اصلا قابل مقایسه با هم نیستند.

مدت‌هاست دلم هوس شهرهای بزرگ ندارد. خوشحالم که ساکن شهرستان هستم. می‌توانم با ده دقیقه پیاده‌روی، به محل کارم برسم. صبحانه و ناهار و شام را با خانواده‌ام صرف کنم. از این طرف تا آن طرف شهر را با 20 دقیقه رانندگی طی کنم. عمرم در ترافیک به هدر نمی‌رود و می‌توانم در ساعاتی که ذخیره می‌کنم کارهای مفیدی انجام بدهم. می‌توانم به‌راحتی مهمان بشوم و مهمان برایم بیاید. دسترسی به طبیعت و آب چشمه و مواد غذایی سالم غیرکارخانه‌ای داشته باشم. می‌توانم با دوندگی کمتر و البته درآمد کمتر، زندگی به‌مراتب راحت‌تری داشته باشم. دخترکم سالم‌تر بزرگ می‌شود. بیشتر فرصت دیدار آشنایان را دارد. کمتر تنهاست و گمان می‌کنم خوشحال‌تر از کودکانی است که اسیر گرفتاری‌های بزرگ شهرهای بزرگ هستند.

توضیح: بدیهی  است که معنی این نوشته آن نیست که هرکسی در شهر بزرگ زندگی می‌کند، اشتباه کرده. بلکه بدان معنی است که من از این تصمیم برای زندگی خودم راضی هستم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٥