ميان‌بر 7

با سلام.

بزرگ بود . . .
و با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت . . .
. . .
و بارها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت. . .
رفت . . .
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم


روزگاري، هرچند كوتاه، خيابان‌هاي اين شهر سياه را به اميد رسيدن به محفل او طي مي‌كردم. گويي رشته‌هايي از آسمان گرداگرد او مي‌آويخت و ما آن رشته‌ها را مي‌گرفتيم و تا آسمان بالا مي‌رفتيم. در جمع او همه بودند. هركسي. هر مذهبي. هر نژادي. هر طبقه‌اي. هر سني. هر عقيده‌اي. و او كه از جواني، مي ميخانه «حسين بزرگ ع»، مستش كرده بود، آنقدر لبريز بود كه سبوسبو، حاضران را به فراخور ظرفيتشان، مدهوش مي‌كرد و اينچنين بود تا هفته‌ي بعد، مجلس بعد، وعده‌ي بعد.
مي‌آمد. همه ساكت بودند. همه مشتاق. چشم‌ها به دهان شكرريز او. درون‌ها را با چشم دلش مي‌كاويد و سخن آغاز مي‌كرد. ناگاه مي‌ديدي كه مخاطب اويي. جوابت را مي‌گفت. جواب همه را مي‌گفت. با قصه‌اي ساده معني از معني باز مي‌كرد. داغت مي‌كرد. آتشت مي‌زد. در محفلش نفس گرم فرشتگان مي‌آمد. بوي علي مي‌آمد. چه بگويم ! راه ميان‌بري بود به آسمان !
آن معلم عشق، آن سرگشته‌ي كوير محبت، آن مرغ خوشخوان درخت طوبي، «حاج‌ محمد اسماعيل دولابي» روح بي‌قرار خود را از اين دنياي بي‌مايه و ملال‌آور فراري داد و باز اين ماييم و تنهايي‌ها و سرگشتگي‌ها.
هيچگاه نمي‌خواستم در اين وبلاگ از اخبار روز بنويسم. ولي او اختصاص به زمان و مكان خاصي نداشت و ندارد. درود خداوند بر او باد و آرزوي شكيبايي بر خانواده و دوستداران و شاگردان او.
----------------------------------
(هرچند كه كتاب اصلا جاي مجلس حضوري ايشان را پرنمي‌كند، اما برخي سخنان ايشان به شكل كتاب درآمده و در كتاب‌فروشي‌ها موجود است و علاقه‌مندان مي‌توانند آن را از كتاب‌فروشي‌هاي انقلاب تهيه كنند.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱٠
تگ ها :