655- پدرانه (10)

از جمله نعمت‌هایی که چندماهی است از آن بهره‌مند هستم، این است که من  لباس بیرون بپوشم، آوینا با خوشحالی بگوید «ددر» و تندی آماده‌اش بکنیم و سوار کالسکه بشود و برویم چرخی در اطراف خانه بزنیم. تقریبا هیچ روزی نبوده که هوا خوب باشد و این عادت ترک شود. گاهی فکر می‌کنم روزی خواهد رسید که ما دست در دست و بازو در بازو با هم به هواخوری برویم و قند در دلم آب می‌شود.

 

در عین حال، با این که آوینا سنش کمتر از یک سال است، هیچگاه وقتی قول «ددر» داده‌ام زیر قولم نزده‌ام و هیچگاه به بهانه‌ی این که اگر این کار را بکنی یا آن کار را نکنی «ددر» می‌روی، سعی نکرده‌ام چیزی را به او تحمیل کنم. ترجیح می‌دهم دخترم وقتی بزرگ شد خودش هر آیین و مرامی که خودش می‌خواهد انتخاب کند، ولی به‌هیچوجه دروغ و دروغگویی را از ما نبینید و نشنود و نیاموزد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠
تگ ها : پدرانه