651- گذرنامه

پیش از این همسرم دوبار گذرنامه گرفته بود. مستقل و راحت. این بار که رفتیم تمدید کنیم، متوجه شدم که باید به عنوان «ولی» خانواده نه تنها فرم درخواست همسر را امضا کنم، که باید در یک محضر اسناد رسمی این امضا انجام و تایید شود، نه در دفتر پلیس +10.

در برگشت از محضر داشتم به این می‌اندیشیدم چه بسیار زن و شوهرها که لابد سر همین امضاها با هم درگیری دارند و چه زندگی بدی باید باشد، زندگی‌هایی که شوهر به هر دلیلی، نخواهد زنش مسافرت برود. زندگی‌هایی که بر پایه‌ی عشق و اعتماد و تفاهم نیست. زندگی‌هایی که به جای زندگی مشترک، جدایی مشترک است. خوب اگر زن و شوهر در حد یک مسافرت به یکدیگر اعتماد نداشته باشند زندگی‌شان با هم به چه دردی می‌خورد؟

زوج‌های خوشبخت بسیار دیده‌ام، و شوربختانه زوج‌هایی که سال‌هاست جسم‌شان زیر یک سقف است و دل‌هاشان فرسنگ‌ها دور از هم نیز، بسیارتر. زوج‌هایی که تنها به دلیل مصلحت (ارث، شرایط کاری، فرزند...) کنار هم هستند.

* طبیعی است که این نوشته، جنبه‌ی حقوقی ندارد و من هم حقوق‌دان نیستم، من صرفا احساس و برداشت شخصی خودم را نوشتم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٤
تگ ها : گذرنامه