645- کار و کاردانی

آخرین خانه‌ای که در دبی داشتیم (یعنی دقیق‌تر بگویم، مستاجر آن بودیم) آپارتمانی در یک برج متوسط 11طبقه‌، ولی تمیز بود که علاوه بر داشتن نگهبانی 24ساعته و کارکنان نگهداری و تعمیرات دائمی، دو طبقه پارکینگ و سه دستگاه آسانسور جادار و مرتب، استخر روباز روی پشت‌بام و یک سالن ورزشی کوچک هم داشت. برای قشر متوسط مثل ما گزینه‌ی خوبی بود به هرحال. اما جالب است بدانید که در همین آپارتمان، نمی‌شد با خیال راحت کف آشپزخانه را شست. چون شیب کف، به جای این که به سمت چاه باشد، به سمت ورودی آشپزخانه بود! سینک ظرفشویی هم همین مشکل را داشت و طراحی آن طوری بود که به جای آن که آب لبه، به سمت داخل ظرفشویی برود، به سمت بیرون و سنگ‌های روی کابینت می‌رفت. کیفیت کابینت‌ها هم چندان مطلوب نبود.

 

یعنی مالک که این همه برای ساخت آن مجتمع هزینه کرده بود، جای مهمی مثل آشپزخانه را به افراد کارنابلد سپرده بود. چون معلوم است کسی که آن آشپزخانه را ساخته بود، در تمام عمرش یک بار هم تجربه‌ی شستن سطح زمین یا شستن ظرف را نداشته. یکبار نیامده در آن سینک ظرف بشوید تا ببیند چه گندی به سنگ‌های دور و بر سینک و کابینت‌ها می‌زند.

 

همین مساله را در آشپزخانه‌های ایرانی هم کمابیش می‌بیینم. معلوم نیست کدام باهوشی برای نخستین بار به فکرش رسیده که در فضای بالای سر ظرف‌شویی آشپزخانه، محلی برای چیدن ظروف شسته‌شده تعبیه کند و سال‌هاست که بیشتر طراحان به صورت کورکورانه همین کار اشتباه و بی‌منطق را تکرار می‌کنند. اگر شخص یک بار هم ظرف شسته باشد می‌فهمد که به محض این که دستت را بالا می‌بری که ظرف شسته‌شده را آن بالا بگذاری آب داخل آستین و لباست می‌رود.

 

برای همین است که همیشه نظرم این بوده که کسی که می‌خواهد کالایی یا خدمتی ارائه دهد، خودش باید تجربه‌ی مستقیمی از آن داشته باشد و دعای خیر دیگران را نثار اموات و بستگانش نکند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱