641- کنش و واکنش

نمی‌دانم شما از آن افرادی هستید که بخش عمده‌ای از زندگی‌تان صرف «برخوردن» می‌شود؟

مثلا بِهِتان برمی‌خورد که چرا فلانی آن‌طور که باید و شاید، به شما سلام نکرد؟ یا بِهِتان برمی‌خورد که چرا برای همکار شما دعوت‌نامه‌ی ضیافت شام آمد و برای شما نیامد؟ که چرا و چرا و چرا  ...

شخصا و در طول زمان، کوشش کرده‌ام خودم را طوری تربیت کنم که فعل «برخوردن» را صرف نکنم.

مثلا اگر یک دوست صمیمی، مرا به مجلس عروسی‌اش دعوت نکند، اصولا به این مساله فکر هم نمی‌کنم که چرا؟ دیگر چه برسد به این که زنگ بزنم بپرسم چرا دعوتم نکردی؟ یا این که در غیابش حرفی بزنم. از دیدگاه من، آن شخص حق دارد جمعی را دعوت کند که دوست‌تر می‌دارد. به هر دلیلی. من هم به انتخابش احترام می‌گذارم.

دوستانی دارم که نزدیک به 20سال است تولدشان را تبریک می‌گویم. اگر یکی از آنها روز تولدم را تبریک نگوید، امکان ندارد از سر ناراحتی بپرسم چرا تبریک نگفتی؟ منظوری داشتی؟ بی‌معرفت! ... راستش اصلا تبریک نمی‌گویم که تبریک بشنوم! من از تبریک‌گفتن خوشم می‌آید. همین!

این مطلب را به این دلیل می‌نویسم، چون در اجتماعات گوناگون، بسیار دیده‌ام و می‌بینم که بخش عمده‌ای از وقت و انرژی مردم، صرف توقع از دیگران، تعیین تکلیف برای آنان و رفتارهای واکنشی می‌شود و چه حیف! اگر قرار است «زندگی» کنید، به جای رفتار واکنشی نسبت به دیگران، یک رفتار کنشی و در جهت بهبود و ارتقای شخصی خود داشته باشید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳