622- گردهمایی‌های ما

یکی از آرزوهای من که تا به حال برآورده نشده این است که در یک گردهمایی یا سخنرانی (به‌ویژه دولتی) شرکت کنم و از مدیریت و اجرای آن لذت ببرم.

*

برگزاری سطحی و بدون خلاقیت، سخنرانی‌های ملال‌آور قابل پیش‌بینی، اصرار گویندگان بر صحبت فراوان، این که سخنران حس می‌کند حرف‌های تکراریش خیلی مهم است و احساس کاردرست‌بودن می‌کند، این که یک سلام ساده به حضار دست کم ده‌دقیقه وقت می‌گیرد، این که گوینده مرتبا می‌گوید البته شما همه استاد هستید و ما داریم درس پس می‌دهیم، این که همه میهمانان سرشناس حاضر در سالن باید بیایند و چنددقیقه‌ای (شما بخوانید چند ساعتی) حضار را به فیض برسانند، این که طرف می‌گوید بنده‌ی حقیر سخنران نیستم و قصد صحبت هم ندارم، بی‌مزگی و تصنع مجریان، اصرار بر صلوات‌گرفتن‌های مداوم از حضار، وقت‌نشناسی از شروع تا پایان، این که مرتب کاغذ به دست سخنران بدهند و او با کمال فروتنی صحبتش را ادامه دهد و خم به ابرو نیاورد ...

*

پیش آمده که سخنرانی یک‌ساعته‌ی یک مدیر را شنیده‌ام که در انتها اگر کسی از من بپرسد «طرف چه گفت؟» واقعا نتوانسته‌ام چهار جمله از آن استخراج کنم. همین داستان در جلسات  هم تکرار می‌شود و گاه دو ساعت از وقت آدمی در جلسه‌ای هدر می‌رود که حتا دستور جلسه هم ندارد و اصلا نیازی به برگزاری آن هم نبوده است.

*

شاید گردهمایی‌ها و مراسم کشورهای توسعه‌یافته را دیده باشید. گاه یک شخصیت جهانی و بسیار معروف پشت میکروفن می‌آید و در حداقل زمان، مثلا در یک یا دو دقیقه حرفش را می‌زند و جایش را به نفر بعدی می‌دهد. چقدر دوست دارم یک بار چنین نظم و وقت‌شناسی و پرهیز از حاشیه‌روی و احترام به مخاطب را در یک گردهمایی داخلی ببینم. می‌شود آیا؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۸