620- بیست سال پیش

بیست‌سال پیش، درست مثل همین امشب بود که برنامه‌ریزی جدی برای کنکور کارشناسی را شروع کردم. یعنی با خیال راحت تمام برنامه‌های نوروزی را دیده بودم (مجموعه‌ی نوروز 73 را، که به‌خوبی مجموعه‌ی نوروز 72 هم نبود)، و سه ماه پیش رو داشتم تا برای یکی از مهم‌ترین رویدادهای زندگی‌ام -یعنی کنکور- آماده شوم!

برای انتخاب رشته هم، فقط 22 رشته را انتخاب کردم و بقیه‌ی فرم را تا عدد 100خالی گذاشتم.  رشته‌هایی را که دوست داشتم (کامپیوتر، صنایع و ریاضی محض)، آن هم فقط در چهار دانشگاه پایتخت: شریف، تهران، امیرکبیر، علم و صنعت. آزاد و پیام نور هم شرکت نکردم! از دید دیگران یک کله‌شق بودم، ولی خودم دوست داشتم حتما در یک دانشگاه دولتی در تهران و در یک رشته مورد علاقه‌ام درس بخوانم.

آن‌موقع توصیه‌ی دبیران ما در شهرستان، عمران و برق/قدرت بود. اغلب دبیران من اصلا نمی‌دانستند مهندسی صنایع چیست. ولی من به حرف معلم‌ها گوش نکردم. خودم می‌دانستم برای عمران و برق و مکانیک و معماری ساخته نشده ام. مثلا من که همیشه نقاشی‌ و طراحی‌ام ضعیف بود، چرا باید معماری می‌خواندم؟ میدانستم استعداد و علاقه کافی برای مکانیک و برق و عمران ندارم. دوست نداشتم رشته‌ای را بخوانم که برایش ساخته نشده‌ام. مهندسی صنایع علم و صنعت خواندم و هنوز هم پشیمان نیستم. دوستان و خاطرات و تجربیات ارزشمندی از آن دوران برایم مانده است.

*

بعد از پایان دوران دانشگاه هم برای حقوق و مزایا دنبال کاری نرفتم. مثلا فرصت رفتن به ایران خودرو را داشتم. بسیاری از دوستانم هم استخدام شدند. (جمعی برای حقوق و مزایا، جمعی هم واقعا علاقه و استعداد زیادی داشتند.) ولی من هیچگاه کار در صنایع خودرو را دوست نداشته‌ام. برای همین هم حقوق و مزایا و آینده‌اش برایم مهم نبود. نرفتم!

*

به جای ادامه تحصیل در مهندسی صنایع (که علاقه‌ای به کارشناسی ارشد آن ندارم)، بعد از اتمام کارشناسی مهندسی صنایع، به دوره آموزش پزشکی هومیوپاتی در تهران که نماینده British Institute of Homeopathy بود رفتم. راستش از دوران دانشجویی عاشق این علم بودم. همین باعث شد که برای کار در یک مرکز آموزش هومیوپاتی به دبی دعوت شوم. شغلم در تهران را که «بیمه و مزایا» داشت برای همیشه رها کردم و به دنبال رویاهایم رفتم. دو سال در شرایط مادی بسیار دشوار در آن مرکز کار کردم. کارم واقعا سخت بود. ولی دوستش داشتم. آخرش مرکز تعطیل شد. من و همسرم با لطف و کمک برخی دوستان در دبی ماندیم و من باز هم به دنبال کاری رفتم که دوستش داشتم. یعنی تدریس و معلمی و مشاوره کامپیوتری!

زمانی هم که دبی دیگر برایمان دوست داشتنی نبود، علیرغم این که زندگی راحت و باثباتی با درآمد مناسب داشتیم، به ایران برگشتیم. آن هم در روزهایی که دشوارترین روزهای اقتصادی ایران بود و همه می‌گفتند برنگردید!

*

چرا این حرفها را می‌زنم؟ آیا می‌خواهم بگویم خیلی موفق هستم و میلیاردر شده‌ام؟ که خطرپذیر هستم؟ طبیعتا نه. ولی خوشحالم که دنبال علایقم بوده‌ام و علیرغم احترام به رای و شخصیت دیگران، به خاطر «حرف و نظر مردم» زندگی نکرده‌ام. می‌توانستم از قول استیوجابز، برایان تریسی، آنتونی رابینز، پائولو کوئیلو ... بگویم «رویاهایت را دنبال کن!»، ولی ترجیح می‌دهم از تجارب مستقیم خودم صحبت کنم.

می‌خواهم در آغاز سال نو (به‌ویژه به دوستانی که از نظر شناسنامه‌ای یا روحیه‌ای جوان هستند) بگویم به دنبال رشته و کاری باشید که دوستش دارید و برایش ساخته شده‌اید. باور کنید که اگر از کارتان لذت ببرید، سروکله‌ی پول و درآمد هم پیدا خواهد شد، ولی اگر صرفا برای کسب درآمد، شغلی را انتخاب کنید، به‌تدریج افسرده و ملول و بی‌انگیزه خواهید شد. باور داشته باشید که آدمی می‌تواند حتا در شرایط اقتصادی ایران، کاری را که دوست دارد و برایش ساخته شده است پیدا کند و با اشتیاق سر کار برود.

*

کارتان باید به شما انگیزه و روحیه و انرژی بدهد. اگر همین اول سالی، تقویم را باز کرده‌اید و به دنبال روزهای تعطیل سال 93 بوده‌اید، مطمئن باشید مشکلی هست. باید در محلی کار کنید که این روزهای تعطیل تقویم، ناراحتتان کند. باور کنید که می‌شود کار مورد علاقه را پیدا کرد و پیدایش کنید! اگر شخصی از آشپزی لذت می‌برد باید آشپز شود، اگر کسی از رانندگی لذت می‌برد باید راننده شود و اگر کسی عاشق تدریس است، باید مدرس شود. همه‌ی افراد موفق کار مورد علاقه‌ی خود را انجام می‌دهند. چرا این‌قدر سخت است که خودمان باشیم؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥