617- خوشبختی

من از آن دسته آدم‌های خوشبختی هستم که «خوشبختی» را خیلی زود یافتم. از همان خردسالی که خواهرم، نوشتن و خواندنم آموخت، سروکله‌ی «خوشبختی» به شکل کتاب‌های گوناگون پیدا شد و از یادم برد که کودک ضعیفی هستم که همیشه قد و قواره‌ی ریزه‌اش، برایش مشکلاتی به بار می‌آورد.

روزهای طولانی تابستان، یک بازی سنگین چندساعته‌ی فوتبال در کوچه با آن توپ‌های پلاستیکی دولایه، لذتی عجیب داشت. هنگامی که در خانه بودم اما، گوشه‌ای دراز می‌کشیدم، یک تکه کشک، آلوخشکه، لواشک ... در دهانم می‌خیساندم و  کتابی را در بغل می‌گرفتم و در آن کتاب به معنای واقعی غرق می‌شدم. جسمم در اتاق بود و خودم در عوالم دیگر. آری! خوشبختی، در قواره‌ی کشکی و کتابی ظاهر می‌شد و ساعت‌ها با هم بودیم.

*

کم‌کم خوشبختی را بسیار جاها یافتم. سر سفره با افراد خانواده، زمان حل یک معادله، زیر باران و برف، در کتاب‌های ریاضی و فارسی و تاریخ و جغرافی و علوم و هنر، در لحظات نوشتن، در یک چای‌نوشی جمعی در خوابگاه، در گروه‌های صمیمی دانشگاهی، در عشق و دوستی‌های جوانی، در زندگی مشترک، در دیدن چهره و پیام یک دوست در اینترنت، و اکنون در وجود فرزندم ... (آن‌قدر می‌توان مثال زد که از حوصله خارج است.)

*

اکنون بهتر فهمیده‌ام که خوشبختی هرگز یک گمشده در فلان مکان که در فلان تاریخ و با داشتن فلان شرایط به آن می‌رسیم نیست. خوشبختی در برنده‌شدن جایزه‌ی بانکی نیست. خوشبختی «همه‌جا» و «همین‌جا» است. خوشبختی و بدبختی، چهره‌های لاینفک زندگی هستند. انتخاب ماست که کدام نیم‌رخ را ببینیم. هر رویدادی مانند استخدام، ازدواج، دوستی، درس‌خواندن ... می‌تواند هم خوشبخت‌کننده و هم بدبخت‌کننده باشد. مساله این است که آن رویداد، لزوما عامل خوشبختی یا بدبختی نیست.

*

خواهید گفت که آیا شرایط اجتماعی نامساعد و محیط نامناسب اثرگذار نیستند؟ آیا مشاهده‌ی مشکلات دیگران مجالی برای خوشبختی به آدمی می‌دهد؟ به‌یقین حرف شما درست است. اما تا آدمی خوشبختی را در درون خود نیابد چگونه می‌تواند دریچه‌ای به روی دیگران باز کند و تا جهنم درونش را خاموش نکند، از کجا که برای دیگران گرفتاری نیافریند؟ در دوران زندگی خارج از کشورم، بسیار افراد دیدم که در محیطی مناسب، زندگی‌شان جهنم بود و در همین ایران خودمان هم چه بسیار افراد که با ساده‌ترین زندگی‌ها، خانه‌ی محقرشان بوی بهشت می‌دهد.

*

خواهید گفت پس تو کاملا خوشبختی دیگر؟ پاسخ من این است که خوشبختی یک راه است، نه یک مقصد. در هر راهی کندی و تندی هست، فراز و نشیب هست، گم‌شدن هست، من هم کوشش می‌کنم در این راه پیش بروم. خوشبختی گم نشده. بدبختی هم گم نشده. این ماییم که گه‌گاهی، گم می‌شویم.

*

این نوروزتان، و هرروزتان، فرخنده و سرشار از حس خوشبختی باد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
تگ ها : خوشبختی ، نوروز