615- اوس کریم

یک چیزهایی هست که آدمی باید حتما تجربه کند تا باورش شود.

مثلا همین که می‌گویند فرزند، به‌ویژه دختر، با خودش رزق و روزی و برکت می‌آورد.

افرادی که ایمان بی‌آلایش دارند، طبیعتا به‌راحتی می‌پذیرند. اما افرادی مثل من که به دلیل خواندن چهارتا کتاب، نمی‌توانیم ساده با مساله برخورد کنیم می‌گوییم یعنی چه؟ مگر قرار است چه بشود و چه دری از کجا به روی ما باز شود؟

نشان به این نشان که از زمانی که به ایران برگشته‌ایم (و دقیقا پس‌فردا می‌شود یکسال)، در عین حال که من هنوز جایی به شکل رسمی استخدام نشده‌ام و یکی دو جا هم که فکر می‌کردم حتما جور می‌شود، نشد (و البته بعدش هزاربار خدا را شکر کردیم که نشد) و یکی دوکار را خودم می‌خواستم شروع کنم که باز نشد (و باز خدا را شکر که نشد) ... هر زمان که نیاز به منابع مالی داشته‌ایم فورا یک پروژه‌ی کاری مناسب «جور» شده. یعنی واقعا در این یک سال نگران هزینه‌های بارداری و زایمان و زندگی فرزندمان نبوده‌ایم.

دیگر از این عجیب‌تر که در یک روستای کوچک که اقامتی موقت داشتیم، یک نفر از من خواست برایش وب‌سایت طراحی بکنم؟ یا این که ناگهان دوستی از کانادا تماس گرفت و یک سفارش کاری داشت؟ من کجا، روستا کجا، کانادا کجا؟

فکرش را بکن! خداوند که قول رزق و روزی فرزند بدهد انگار همه وسیله‌ی او می‌شوند برای رساندن. باید باورش کرد. بخواهد در یک روستا هم دری به رویت باز می‌کند.

دوستی به اسم محمد داشتم که این‌طور وقت‌ها می‌گفت: «ببین داداش، کافیه اوس کریم یک نگاه بندازه. تمومه!»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥