605- چون ساغرت پر است

آخرین سال‌های حضورم در تهران، این اقبال را داشتم در جلسات زنده‌یاد محمداسماعیل دولابی شرکت کنم. شیوه‌ی جلسات ایشان بدین شکل بود که افراد در سکوت می‌نشستند و ایشان پرسش‌هایی را که هر کسی در ذهن داشت می‌دید و به شکلی ساده و همه‌فهم، در قالب داستان و مثال پاسخ می‌داد. می‌گفت حقایق ساده‌اند. همه‌جور آدم به آن جلسات می‌آمد. کارمند، بازاری، درویش، پیر، جوانِ پشت‌مو‌بسته، بازیگر ... مثلا یادم هست روز اولی که به مجلس ایشان رفتم، رضا کیانیان هم در میان شنوندگان بود.

*

معمولا در بندگان خوب خداوند، یک یا چند ویژگی حضرت حق، آشکارتر است. صفتی هم که در ایشان جاری بود، رحمت و محبت بود. هیچگاه پیش نیامد که حرفی و سخنی از غضب و جهنم و عذاب از ایشان بشنویم. هرچه بود سخن از خوبی، شادی، محبت، صمیمیت، نیکی، بخشش ... بود.

*

شخصا منش ایشان را بسیار می‌پسندم. در این که زشتی‌های بسیاری در اجتماع ما هست شکی ندارم. در این که ما ایرانیان، تا حد زیادی تهی از اخلاق و انسانیت شده‌ایم حرفی نیست. اما نشان‌دادن زیبایی‌ها و خوبی‌ها، هنر بزرگ‌تری است.

اگر مردمان، زیبایی‌ها را بهتر ببینند و بشناسند، خودبه‌خود از زشتی فاصله خواهند گرفت. همواره می‌توان نالید و شکایت کرد و غر زد و نفرین کرد و ناسزا گفت و اتفاقا بسیار هم ساده است. از همه برمی‌آید ... اما گمان می‌کنم که ما به روشن‌کردن شمع، بسیار بیش از لعن تاریکی نیاز داریم.

*

حافظ فرموده: «چون ساغرت پر است، بنوشان و نوش کن.» می‌توانیم هرگاه حال خوشی داریم، همه را سرمستی دهیم و هرگاه که ناخوشیم، آن را تنها برای خویش نگه داریم. به جای گفتن «مرده باد تاریکی و زشتی» می‌توان گفت «زنده باد روشنایی و زیبایی.»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٩