62- پژو شود سبب خير، اگر خدا خواهد!

چندشبي مونده به شب‌هاي احيا .... بعدازظهر از شركت بيرون اومدم. دست تكون دادم و سوار يك خودرو شدم. يك پژوي سبز تر و تميز. (از اين جواد مخفي ها!) ... مردي جاافتاده راننده بود. دست برد و پيچ پخش ماشين رو چرخوند و صداي خواننده برخاست: «من كه مي‌دانم شبي عمرم به پايان مي‌رسد، پس چرا، پس چرا، پس چرا عاشق نباشم؟ ...» (گلپاست. نه؟) من هم توي انديشه‌هاي خودم بودم و هنگام عبور خودرو از ترافيك قبل از افطار به خيابون نگاه مي‌كردم و اصلا حواسم به آهنگ‌هاي نوار نبود كه يكدفعه ... با صداي دف و آهنگ بعدي اون نوار به خودم اومدم ....:

 

«... همه درها اگر بسته

در وصل خدا بازه

بگو مولا علي مولا

علي مولا، سبب سازه ...»

 

«در وصل خدا بازه!»گويي اين چهار واژه، به‌سادگي و بي هيچ تلاشي، آب سردي ريخت بر تمام آتش‌هاي چندماه اخيرم كه مشغول جدل‌هاي فلسفي با خودم بودم! دود شد. پاك شد. چون آتشي اهورايي، اهريمنم سوزاند .... علي، احيا، زندگي دوباره، نوشدن پي در پي ... و «فزت و رب الكعبه!»

(اين چند روز رو شايد نتونم به دوستان سر بزنم. پيشاپيش ببخشاييد!)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢۱
تگ ها :