600- مدارا و مروت

خوابگاه دانشجویی که بودیم بعضی از ترم اول تا آخر با چند دوست خاص هم‌اتاق می‌شدند. من از افرادی بودم که تقریبا هر ترم اتاق عوض می‌کردم. این کار به من فرصت می‌داد تا هم‌زیستی با زبان‌ها و اقوام و اشخاص گوناگون را تجربه کنم، با هم‌وطنانی از همه‌جای کشور، آشنایی نسبی پیدا بکنم: یک ایران‌گردی، در مقیاس کوچک. بین این هم‌اتاقی‌ها، افراد کاملا مذهبی بودند، افراد کاملا دین‌گریز هم بودند، افرادی که به جز کتب درسی هیچ مطالعه‌ای نداشتند بودند، خوره‌های کتاب (غیردرسی) هم بودند. افرادی که جز موسیقی سنتی را قبول نداشتند بودند، افراد عشق متال و راک هم بودند.

در آن چند سال، کسی را ندیدم که چیزی برای آموختن به من نداشته باشد. آن مذهبی، آن دین‌گریز، آن کتاب‌خوان، آن درس‌خوان محض ... نشست و برخاست با طیف بسیار متنوعی از افراد، دید محدود دوران دبیرستانم را دیگرگون کرد. به‌تدریج متوجه می‌شدم که این که دیگران با من تفاوت داشته باشند، لزوما بد نیست. لازم نیست شخصی حتما هم‌اندیشه و هم‌شهری و هم‌مذهب و هم‌راستای من باشد که بتواند دوست و هم‌نشین خوبی باشد. می‌دیدم که دیگران این حق بدیهی را دارند که به گونه‌ای متفاوت از من زندگی کنند یا بیاندیشند. آن کسی که جهان‌بینی 180 درجه متفاوت با من داشت، این قابلیت را داشت که افقی را به من نشان دهد که در حالت عادی امکان نداشت ببینم. او سمتی را می‌دید و من سمتی کاملا مخالف را و دیدگاه‌های ما در کنار هم، یک  افق بسیار بزرگ‌تر را ایجاد می‌کرد.

به‌تدریج به این نتیجه می‌رسیدم که اگر در جنبه‌ی آفاقی (مانند سفر و معاشرت) یا جنبه‌ی انفسی (مانند مطالعه و هم‌اندیشی) بیشتر پیش بروی، خودبه‌خود بیشتر اهل تسامح و مدارا می‌شوی. یک آدم دنیادیده یا یک آدم کتاب‌خوان، بیشتر اهل مروت با دوست و مدارا با دشمن می‌شود. چنین شخصی بیشتر اهل شنیدن حرف مخالف می‌شود و کمتر به باورها و نژادها و ملیت‌ها و قومیت‌های گوناگون توهین خواهد کرد. کم‌کم به این نتیجه می‌رسی که طرف مقابلت پیش از هر چیز برایت یک انسان است، فارغ از نام و شغل و مذهب و شهر و قوم و کشورش.

همین است که افراد یک‌بعدی و جزم‌اندیش را از دسته افرادی می‌دانم که اهل سیر آفاقی یا انفسی نبوده‌اند. از یک دایره‌ی محدود قومی-قبیله‌ای و نژادی و فکری و مذهبی خارج نشده‌اند، روزگاری را به کتاب و مطالعه به سر نبرده‌اند ... چنین افرادی اگر کسی هم‌شهری یا هم‌زبان یا هم‌مسلک و هم‌عقیده‌ی آنها نباشد، روی خوشی به او نشان نمی‌دهند و بیشتر اوقات زندگی‌شان صرف واکنش و قضاوت می‌شود. خوشا به حال آنان که از دام داوری درباره‌ی دیگران گریخته و در فکر بهبود و خودشکوفایی هستند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٩