581- رمضانیات (2)

از آن آدم‌هایی هستم که رفاه بیش از حد، حس و حال معنویم را (در همان حد مختصری که گاهی دارم)  کم‌رنگ می‌کند. برای همین هیچ‌گاه قلبا دوست نداشته‌ام از حد خاصی مرفه‌تر باشم. می‌دانم ظرفیتش را ندارم و قلبم را سخت می‌کند. گاهی از خدا می‌خواهم که نه رفاهی خارج از ظرفیت به من بدهد نه فقری خارج از ظرفیت.

امروز که به صورت اتفاقی گزارشی از یک کمپ ترک اعتیاد را در شبکه سه دیدم و معتادان بهبودیافته‌ای را که با چه اخلاصی به درگاه خدا زار می‌زدند، دانستم که دل‌شکسته‌بودن هم گاه، عجب نعمتی می‌تواند باشد و چه خوب، خداوند در چنین دل‌هایی جا می‌گیرد.

عجب حالی دارد چنین شخصی که پس از سال‌ها اعتیاد و تحقیر و طرد و سرشکستگی، به جایی می‌رسد که سر بر شانه‌ی خدایش می‌گذارد و یک دل سیر می‌گرید. حس عجیبی باید باشد. حسی مثل یک قاصدک. سبک. شناور. پرنده. سپید!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳