59- از پیکسل تا صفحه‌نمایش

اکنون که داری به این نوشته می‌نگری، در عین حال داری به هزاران پیکسل رنگارنگ مربع‌شکل که روی  نمایش‌گر (مانیتور) تو هستند نگاه می‌کنی. آیا هیچوقت برای دریافتن آنچه من نوشته‌ام ضرروتی داشته که تک‌تک پیکسل‌ها را با دقت بررسی کنی؟

اصلا این کار از نظر تو، کمی (یا شاید خیلی) جاهلانه نیست؟ می‌توان از روی یک حرف، یک کلمه یا یک جمله کتابی، تمام آن کتاب را شناخت؟

 

 

pixel

یک کوته‌نگر ممکن است تابلو نقاشی بسیار نفیسی را فقط ترکیبی از رنگ‌های مختلف که روی سطح تابلو چسبیده‌اند بداند و حتا بگوید طبق کدام رابطه شیمیایی، مولکول‌های رنگ به مولکول‌های تابلو چسبیده‌اند. آیا اگر بگوید ارزش این تابلو یا مثلا آن کتاب، به اندازه کاغذ و رنگ و جوهری است که صرف آن شده، او را  یک نادان تمام‌عیار  محسوب نمی‌کنی؟ نمی‌گویی که نادان! این، همه‌چیز نیست. پیام را بفهم. زمانی را که صرف شده، اندیشه‌ای که خرج شده .... هنر و مهارت بی‌بدیلی که ....

 

تو نیز همین‌طور ... تو هم، فقط اجتماعی از سلول‌ها نیستی. تو که بسیار شگفت‌آورتری از یک اثر هنری! تو که «غزلی» هستی که براستی معلوم نیست «صلت کدام قصیده‌ای»!

 

آیا ارتباط بین پیکسل‌ها، کلمات، رنگ‌های روی یک تابلو نقاشی و ... نیست که مفهومی برایت خلق می‌کند؟ کل‌نگری، توانایی دیدن رابطه‌هاست. توان دیدن جنگل از میان درختان. توان دیدن انسان از میان مولکول‌ها و سلول‌هایش. توان مشاهده تصویر کل، به جای پیکسل‌ها ! 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٥
تگ ها :