‌572- بازگشت به ایران (5): رانندگی

نمی‌دانم کی جرات می‌کنم پشت فرمان بنشینم و این واقعا یکی از مهم‌ترین دعدغه‌های ذهنی من است. برای کسی که شش‌هفت سال در شهری مانند دبی رانندگی کرده ، اصلا رانندگی ایران قابل درک نیست. هیچ چیزش.

خیابان‌های بدون خط‌کشی و عمدتا غیراستاندارد، تقاطع‌هایی که در آن رانندگان در آن واحد مجبور به قطع مسیر هم برای رفتن به سمت دیگر چهارراه هستند، رانندگی بین و رو و مماس بر خطوط (به شرطی که خیابان اصلا خطی داشته باشد)، نیاز به توجه دائمی به وضعیت آسفالت و چاله‌ها، موتورسوارها، تابلوهای اطلاع‌رسانی که به جای این که کمی پیش از رسیدن به تقاطع نصب شوند دقیقا در محل تقاطع نصب شده‌اند و اصلا فرصت تعیین مسیر ندارید ...)، فرهنگ اسفبار رانندگی مردم، واقعا همه چیز متفاوت است.

مردمی که اصولا فرصتی برای دیدن رانندگی خود «از دید یک ناظر بیرونی» نداشته‌اند و اصولا متوجه زشتی رفتارهای خود در حین رانندگی نیستند.

اگر به نمره‌ی رانندگی در دبی 20 بدهم تهران نمره‌اش حدود 11-12 می‌شود و شهرهایی مثل شیراز و مشهد هم گمان کنم نمره‌ای بیشتر از 6-7 نگیرند!

استادی در دانشگاه داشتیم که ده سال امریکا بود و برای ما در کلاس می‌گفت که وقتی به ایران برگشته تا یک سال نمی‌توانسته رانندگی کند. آخرش هم یک روز دل را به دریا زده و یک ورود ممنوع رفته و چند خلاف دیگر مرتکب شده که جراتش برگردد. یادم هست که همان موقع ته دلم گفتم: «بابا کلاس نگذار! حرفایی می‌زنی ها!» ولی اکنون به‌تمام و کمال درک می‌کنم که چه گفته.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
تگ ها : ایران ، دبی ، رانندگی