571- بازگشت به ایران (4): مدرسه‌ای در روستایی

در طول مسافرت به ایران فرصتی پیش آمد که به یک مدرسه‌ی روستایی سر بزنم. مدرسه‌ای با تنها

چند کلاس دوره‌ی راهنمایی.

صفا و بی‌غل و غشی عجیبی بر محیط حاکم بود. امکانات کمک‌آموزشی ناچیز (مانند وایت‌بوردی که با مقوا و چسب ساخته شده بود)، در کنار دانش‌آموزان مستعد و باهوش روستایی.

بچه‌هایی که دلشان به کمد جوایز مدرسه خوش بود و در کارهای مدرسه چقدر خوب مشارکت می‌کردند. در یک جمع 40 نفره هم معدل 20 داشتند، هم قهرمان شطرنج، هم آوازخوان خوب و هم رزمی‌کار بااستعداد.

به یاد مدارس پر امکاناتی که تا کنون دیده‌ام افتادم که معلم تا پروژکتور و اینترنتش آماده نباشد نمی‌تواند درس بدهد و دانش‌آموزش امکان ندارد بدون دریافت پاداش، با اولیای مدرسه همکاری کند.

 

خیلی لذت بردم! حیف از این استعدادهای انبوه کشور که عموما به دلیل فراهم‌نبودن شرایط، هرز و هدر می‌روند. حیف! (خودم در شهرستان بزرگ شده‌ام  و به‌خوبی می‌دانم که دوربودن از امکانات یعنی چه. در طول دوران تحصیل مدرسه‌ام آنقدر از شهرستانی‌بودن زخم خورده‌ام که هرگاه چنین دانش‌آموزانی را می‌بینم، داغ دلم تازه می‌شود.)

 

امیدوارم خدا نوفیق بدهد هرازچندگاهی برای چنین استعدادهایی در مناطق محروم، دوره‌های آموزش کامپیوتر بگذارم، بلکه به سهم خودم کمکی به آنان کرده باشم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸