563- رسانه، به مثابه دیوار

در شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و تویتر که می‌چرخم، گاه احساس بیگانگی شدیدی به من دست می‌دهد. به نظر می‌رسد که مخاطبان دائمی یک رسانه، به‌ویژه تلویزیون، به‌تدریج دارای سلایق و باورها و علاقه‌هایی می‌شوند که من و امثال من، به دلیل کمتر دیدن تلویزیون با آن بیگانه‌ایم.

مثلا در شبکه‌های اجتماعی بحث‌های بسیار داغی درباره «آکادمی/عکدمی» مطرح می‌شود که من به دلیل بی‌خبری از آن برنامه، دلیل اهمیت چنین بحثی را درک نمی‌کنم. در میهمانی افراد درباره‌ی سریال «حریم سلطان» صحبت می‌کنند که باز بنده هیچ علاقه‌ای و اطلاعی از آن ندارم. در محل کار جمعی درباره‌ی اخبار شب گذشته‌ی «20:30» یا بحث‌های «برنامه‌ی 90» صحبت می‌کنند که من همچنان ... موبایل همکار زنگ می‌خورد و ترانه‌ی تیتراژ آخرین سریال به گوش می‌رسد که باز من از آن بی‌اطلاع هستم.

این‌طور وقت‌ها آن کسی که مشکل دارد، طبیعتا من و امثال من هستیم که به دلیل حضور در اقلیت، طبیعتا وصله‌ی ناجور هستیم و بدتر از آن، این که از من می‌پرسند خوب تو که تلویزیون نگاه نمی‌کنی، معلوم هست که چه می‌کنی؟ یعنی دیدن تلویزیون، آن کار اصلی است که یک انسان امروزی باید انجام دهد.

چنین می‌بینم که افراد مدت‌هاست به جای دیدن چهره‌ی ظاهر و باطن یکدیگر، به LCD و LED خیره شده‌اند و این شیشه‌های نازک، در حقیقت دیواری شده‌اند در میان مردمان. دیواری که روزبه‌روز قطورتر و سیاه‌تر می‌شود.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥