562- من می‌نویسم

راستش من آدم پیگیری نیستم. روحیه‌م طوری است که زیاد از این‌شاخه به آن‌شاخه می‌پرم و چیزهای متفاوت و گاه متضاد را تجربه می‌کنم؛ ولی تا کنون بارها به این اندیشیده‌ام که چگونه توانسته‌ام ده سال پیاپی، وبلاگ بنویسم؟

تنها جوابی که به آن رسیده‌ام این است که «می‌نویسم، چون نمی‌توانم ننویسم!»

فهمیده‌ام که نوشتن برای من، یک ضرورت است. مثل خوردن، خوابیدن، نفس‌کشیدن. جزو نیازهای اساسی من است. روزی بر من نگذشته که به خواندن و نوشتن نگذشته باشد. به جز این وبلاگ، ده‌سال است که حتا در محل کار، برای خودم گزارش روزانه نوشته‌ام. یعنی اگر بپرسید شش سال پیش در چنین روزی در محل کار چه کردی؟ می گویم اجازه بدهید بررسی کنم ... بله اینجاست. در فلان روز فلان کارها را در محل کار انجام داده‌ام.

آری! دلیلش همین است. هیچ‌چیز برای من، جانشین نوشتن نشده است. دانش‌آموز هم که بودم زنگ انشا، زنگ محبوب من بود. دانشگاه هم که بودم برای مجلات دانشگاه و برای دوستان مطلب می‌نوشتم.

در زمان نوشتن  است که جان می‌گیرم، گرم می‌شوم، احساس زندگی می‌کنم. در لحظه زندگی می‌کنم. البته وقتی کتاب خوبی می‌خوانم یا موسیقی زیبایی می‌شنوم دنیای من به بهشت تبدیل می‌شود، اما وقتی خودم دارم چیزی می‌نویسم، به‌ویژه اگر آن نوشته ناگهان بر ضمیر من فرود آمده باشد،  در چشمه‌ی «اکنون» غوطه می‌خورم. احساس بیخودی می‌کنم. تنها کاری که از دستم برمی‌آید آنست که تسلیم باشم و به سرعت بنویسمش ...

آری! اصلا ربطی به پشتکار و همت ... ندارد. من می‌نویسم، چون چاره‌ی دیگری ندارم!

 

 

نوشته‌ی پیوسته: لذت کتاب‌خوانی

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦