57- نوک دماغ

فرض کنید که دوربینی را به خودرویی در حال حرکت ببندید تا از جاده آسفالتی که شتابان از زیر چرخ‌هایش می‌گذرد فیلم‌برداری کند. از مشاهده آن فیلم چه دستگیرتان می‌شود؟

آیا می‌توانید پاسخ دهید که مسیر این جاده چگونه بود؟ از کجا به کجا رفت؟ مناظر اطرافش چه بودند؟ شکل جاده چه بود؟ ....

road

 

اکثر انسان‌ها دید جزءنگر دارند. شخص سال‌هاست که دارد روزمرگی می‌کند و یک روز از عمرش را به تعداد روزهای زندگیش تکرار می‌نماید .... طرف عمری گذرانده و هنوز نمی‌داند کیست؟ چه کاره است؟ بالاخره در این گذر روزها و لحظه‌ها چه غلطی کرده؟

 

دیده‌اید که بسیاری منتظرند چیزی وقت آنها را پر کند! یا در خیابان ول می‌گردند، یا جلوی تلویزیون شب را به روز می‌رسانند یا مسابقه‌ای ورزشی را از تلویزیون می‌بینند یا منتظرند مثلا در بزرگراه تصادف شود و یک جوری با دیدن مشکلات دیگران وقت بگذرانند یا .... کسی هست بداند چه می‌گویم؟ بالاخره باید یک جوری «فراموش» کرد. این است آن خطر بزرگ! فراموشی! غفلت! ترس از روبروشدن و خلوت‌کردن با خود! حتا ثانیه‌ای سکوت خطرناک است. باید آهنگی دلنگ‌دلنگ کند که من سکوت خود را نشنوم!

 

عمر بسیاری از ما به خواندن و دیدن اخبار روزمره می‌گذرد. نمی‌گویم از وقایع بی‌خبر باشیم. باید بتوانیم از بالا به آن نگاه کنیم.

در ریاضیات، با یک زوج داده x و y، هرگز نمی‌توان شکل منحنی را شناخت. باید یک مجموعه داده داشت، انتگرال گرفت!

 

مثال‌ها بسیارند. دیده‌اید که اکثر ما می‌گوییم: حالا امروز نرمش نمی‌کنم، از هفته بعد، از ماه بعد، از سال بعد ... امشب را مسواک نمی‌زنم .... می‌دانید که چه می‌گویم. به هرحال این شخص آنقدر وسعت نظر ندارد که سلامتی خود را به خاطر چند دقیقه به خطر نیندازد. چون نمی‌تواند آثار این تنبلی را ببیند. بیشتر از جلوی پایش را، جلوی نگاهش را، بیشتر از نوک دماغش را نمی‌بیند.

 

گیرم نوک دماغ مهم، ولی مسیرت را هم ببین! شاید بیفتی توی چاه! (و یک آدم نوک دماغ‌بین دیگر هم به دنبال تو بیفتد روی کله‌ی تو!)

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٧
تگ ها :