556- ظرفیت و پارسایی

حسرت به دل می‌شوی گاهی، که یک آدم پارسای اهل عمل بزرگ خوب ببینی.

شریعتی می‌فرمود «انگشتوانه چه با آب زمزم پر شود چه با آبگوشت!» (به هرحال سریع پر می‌شود) و من می‌بینم عجب گل گفته و دُر سُفته!

مردمانی هستیم که بای‌دیفالت (اصطلاح از حضرت لیشام عزیز است) ظرف دل‌مان کوچک است، یا کوچک شده است انگار. چقدر دوست دارم گاهی رفتاری ببینم از دیگران که لذت ببرم. که بگویم این شد انسان، این شد وسعت نظر، این شد بزرگی دل، این شد تقوا و پارسایی، این شد کرامت انسانی.

به هرحال وقتی می‌بینی کارگرانی در یک کشوری هستند که دو سال حقوق نگرفته‌اند و فلان آقای مسئول درجه چندم همان کشور که حتا وزیر و نماینده‌ی مجلس هم نیست و برای یک سفر بی‌خاصیت تشریف آورده دبی، حتما حتما باید از پول بیت‌المال با پرواز هواپیمایی امارات به دبی سفر کند (آن هم در قسمت first class، عنایت دارید که؟) و حتما هتلش فلان هتل باشد و هزینه‌ی پرواز و هتلش برای یکی دو روز، حتما 20-30 میلیون ناقابل از جیب خزانه‌ی آن مملکت خرج برداشته، خوب حسرت به دل می‌مانی که کاش مقدار ناقابلی پارسایی و انصاف در ضمیر برخی وجود داشت.

خوب مرد ناحسابی! با پرواز کم‌خرج می‌آمدی آسمان به زمین می‌آمد؟ یا اگر هتل عادی می‌رفتی دنیا به آخر می‌رسید؟

خدایا! هرگز همکاری اجباری یا اختیاری با چنین مخلوقاتی در تقدیر من قرار نده که همین احترام به حق‌الناس نصفه و نیمه‌ای که به آن باور دارم، از دست ندهم. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠