552- ما مقصریم یا وزیر؟

این چند روز اخبار زیادی درباره‌ی حادثه‌ی غم‌بار آتش‌سوزی کلاس دخترکان دانش‌آموز منتشر می‌شود. بسیاری خواسته‌اند که وزیر استعفا بدهد و جمعی تصمیم گرفته‌اند به او یک بخاری نفتی هدیه بدهند و ... آنچه در این بین کمتر گفته می‌شود آنست که اصولا چرا اوضاع ما چنین است؟

*

البته، در این حادثه و حوادث دیگر، مسوولان (دقیقا به دلیل این که مسوول هستند و دستمزد می‌گیرند که به جامعه خدمت‌رسانی کنند) مقصرند و معذرت‌خواهی کمترین کاری است که باید بکنند، ولی یک مسوول، مگر کیست؟ شخصی همچون من و تو که زمانی این‌سوی میز بوده و اکنون پشت میز نشسته است. مگر نه؟ وزیر همین من و تو است. شخصی از میان خود ما.

بنابراین من می‌خواهم سرانگشت تقصیر را به سمت خودمان بگیرم. با فرهنگ نادرست و ناساز، با ندانم‌کاری‌ها، با نادانی‌ها، با بی‌مسولیتی‌ها، با بی‌تفاوتی‌های‌مان.

*

پرسش اساسی این است که مگر من و تو در جایگاه فعلی خودمان چقدر مسئولیت‌پذیریم؟ چقدر اهل معذرت‌خواهی هستیم؟ آیا در وظایف شغلی خود، واقعا پایبند اخلاق و انصاف هستیم؟ آیا حقوق شهروندان و مردم دیگر برای‌مان مهم است؟ مثلا آیا درست رانندگی می‌کنیم؟ آیا نگران سلامت خود و اطرافیان هستیم؟ آیا تمیزی محیط زیست برایمان مهم است؟ آیا حق تقدم دیگران را در کارهای گوناگون رعایت می‌کنیم؟ آیا اگر معمار همین مدرسه بودیم، در کمال انصاف آجر روی آجر می‌گذاشتیم؟ اگر برق‌کار این مدرسه بودیم در کمال انصاف از بهترین مواد استفاده می‌کردیم؟ اگر بخاری‌ساز بودیم انواع آزمون‌های کنترل کیفی را روی محصول اعمال می‌کردیم؟ اگر مسوول خرید بودیم، به دنبال بهترین گزینه بودیم یا به دنبال گرفتن درصدی برای خود؟ اگر معلم و مدیر این مدرسه بودیم دغدغه‌ی کافی برای امنیت داشتیم؟ اگر لوله‌کش و جاده‌ساز بودیم کارمان درست انجام می‌شد؟ اگر راننده بودیم مواظب سلامت این کودکان بودیم؟ اگر پزشک بودیم دغدغه‌ی معاینه‌ی واقعی داشتیم؟ اگر پدر و مادر سوخته‌دل و فقیر یکی از همین کودکان سوخته‌جان، به اداره و مغازه‌ی ما سر می‌زد رفتاری در شان یک «انسان» با او داشتیم که الان این‌قدر برای فرزندانش دل می‌سوزانیم؟ اصلا اهل این هستیم که جواب سلام مردمان را، فارغ از «مصلحت» و «فایده‌ی احتمالی» آن بدهیم؟

*

آیا در درون تک‌تک ما، هیولایی نیست که اگر امکانش را داشته باشد، بیرون بجهد و هرآنچه خواست بکند؟ اگر بتواند بدون نوبت کار بانکیش را انجام دهد، با کمک یک «پارتی» و آشنا، برنده‌ی فلان پروژه شود؟ بسیاری کارها را بکند، صرفا به دلیل آن که دلش خواسته و می‌تواند؟ شخصیت دیگران را لجن‌مال کند؟ درباره‌ی موضوعاتی که نمی‌داند نظر بدهد؟ بی‌توجه به مردم در صف، جلو برود و با «زرنگی» کارش را راه بیندازد؟ آیا «زرنگی» در فرهنگ نابهنجار ما یک ارزش نیست؟ ... از کجای رفتار جمعی‌مان شکایت کنیم که باید با ذره‌بین، دنبال محاسنش گشت؟

*

انگشت اتهام به سوی این و آن گرفتن از همه‌ی ما برمی‌آید. ولی مشکل اصلی، آن مقام مسوول نیست. مشکل، فرهنگ نادرست و کج‌قواره‌ی ما و آن سازوکاری است که یک شهروند را به موجودی مسولیت‌گریز و خودخواه تبدیل می‌کند. فرهنگی که باعث می‌شود با حادثه‌ای، کف بر لب بیاوریم و داد و بیدادی کنیم و ده دقیقه بعد همه‌چیز را فراموش کنیم و دوباره در چرخه‌ی لاکردار و بی‌مروت روزمرگی و بیهودگی غرق شویم. فرهنگی که این باور را در من و تو ایجاد می‌کند که وقتی پشت میزی هستیم باید در کمترین زمان، بیشترین بهره را از صندلی‌ای که بر آن نشسته‌ایم ببریم، وگرنه ابلهیم!

تنها حد و حدود این میز و صندلی، و در نتیجه، گستره‌ی تاثیرگذاری آن متفاوت است. کیست آن کسی که خودش را اصلاح کند و پارسایی و ظرفیت لازم برای نشستن بر صندلی و عمل‌کردن به انصاف و عدل و مروت، در چه تعداد از ما هست؟ یکبار رفتار روزانه‌مان را مرور کنیم که بدانیم ما نیز همه‌روزه، باید از این و آن معذرت‌خواهی کنیم.

...

که البته، نمی کنیم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۱