535- دنیای تئاتر

دانش‌آموز اول ابتدایی بودم که در کمال پررویی سر صف قرآن خواندم. ریزه بودم و وقتی جلوی صف می‌رفتم خیلی‌ها مرا نمی‌دیدند! آن زمان یک کتاب قرآنی بود که رویش عکس پرنده بود و بیشتر برای مسابقات قرآن استفاده می‌شد. سوره‌های کوچک جزء سی‌ام در آن بود. از سوم چهارم ابتدایی هم با دو سه همکلاسی، سر صف مدرسه تئاتر اجرا می‌کردیم. با یک تکه پنبه و چسب نواری، ریش و سبیل درست می‌کردیم. نه میکروفنی در کار بود، نه امکاناتی. گیرایی نمایش کاملا بستگی به بازی خود ما داشت.

دوره‌ی راهنمایی که شد، به خاطر تسلط خوبی که به درس فارسی و حفظ‌کردن متن و شعر داشتم، یک نقش سنگین به من سپرده شد که لازم بود تمام متن نمایشنامه (اصطلاحا پیس) را حفظ باشم. با این که شاگرد زرنگ کلاس بودم و قاعدتا باید درسم در اولویت می‌بود، هرهفته چندروز وقت می‌گذاشتم و در سرما و گرما به کانون شهرستان می‌رفتم. زیر نظر یک دبیرستانی بچه‌محل‌مان که واقعا از تئاتر سردرمی‌آورد آن نمایش را کار می‌کردیم. خیلی چیزها آموختم. نرمش پیش از تمرین، صداسازی و تکرار جملات مشکل، طراحی صحنه (میزان‌سِن)، متن‌خوانی، حس‌گرفتن، مطالعات جانبی تئاتر و ادبیات ... نمایش مدرسه‌ی ما در شهرستان اول شد و بارها برای اجرای آن روی صحنه رفتیم ...

گاهی در میهمانی‌ها، بچه‌های کوچک را دور خودم جمع می‌کردم و برای آنها نمایش بازی می‌کردم تا سرشان گرم شود. چند شعبده‌ی ساده هم به این نمایش‌ها اضافه می‌کردم. بزرگترها هم با خیال راحت، با هم گپ می‌زدند و دیگر نگران بچه‌هایشان نبودند.

دوره‌ی دبیرستان هم رابطه‌ام با تئاتر قطع نشد. هر مناسبتی که پیش می‌آمد، سرود و نمایشی سرهم‌ می‌شد و یک زنگ را تعطیل می‌کردیم و سر صف برنامه اجرا می‌کردیم. هم دانش‌آموزان از خدایشان بود که کلاس تعطیل شود، هم معلم‌ها! حتا یک هفته پیش از امتحان نهایی سال چهارم ریاضی فیزیک (نظام قدیم) در اداره‌ی فرهنگ و ارشاد شهرستان اجرای نمایش داشتیم!

به دانشگاه که رسیدم، اصلا از فضای به اصطلاح هنری دانشگاه‌مان خوشم نیامد و کلا قید تئاتر را زدم. به همین راحتی.

از بچه‌های آن دوران، چند نفری معتاد شدند. چندنفری به بی‌راهه رفتند، برخی صرفا به خاطر شهرستانی‌بودن حیف شدند. اگر در یک شهر بزرگ بودند، قطعا الان بازیگران بسیار مشهوری می‌شدند. کم بودند مدیرانی که بتوانند استعدادها را به‌خوبی به مسیری صحیح هدایت کنند و حیف‌شدن بچه‌های نخبه‌ی شهرستانی (چه در زمینه‌های علمی، چه هنری، چه ورزشی) بسیار عادی بود. از آن جمع، چندنفری هم با جدیت در رشته‌های هنر و کارگردانی و ... ادامه تحصیل دادند و الان از چهره‌های مشهور و صاحب‌نظر تئاتر و سینمای کشور هستند و من افتخار می‌کنم که در دوران دانش‌آموزی، با آنها دوست بوده‌ام و در کنار آنها، با دنیای زیبای هنر آشنا شده‌ام.

*

از مهارت‌های تئاتر، دست‌کم در تدریس و بیان، استفاده‌ی زیادی کرده‌ام.

تئاتر، عالم غریبی است و اگر اصطلاحا روی صحنه رفته باشید و «خاک سن» خورده باشید، هیچ‌گاه آن را فراموش نخواهید کرد و هرازگاهی دلتان برای رفتن به روی صحنه تنگ خواهد شد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٠